چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۰ ه‍.ش.

با یک مقدمه بیشتر*

درباره چاپ دوباره «فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی» اثر هانری کربن

مدتی پیش که به جهت عرض سلامی به دوستی گذارم افتاده بود به «انتشارات رشد آموزش»، بختیار بودم و توانستم از چند و چون کتابی که به چاپخانه بسیار نزدیک است و خیلیها منتظرش هستند آگاه شوم. «فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقیِ» هانری کُربن را سید جواد طباطبایی بیش از دو دهه پیش ترجمه کرد و چاپ اولش که کار «انتشارات توس» است برمیگردد به زمانی که شماره تلفنهای تهران هنوز شش رقمی بود؛ سال 1369. کتابی که توس چاپ کرد، وزیری بود با جلد محکمِ طلاکوب، در 148 صفحه. کتابی که رشد آموزش میخواهد چاپ کند قطعش رقعی و قلمش لوتوس و جلدش مقوایی و صفحاتش متجاوز از دویست است و چیزی که بر چاپِ قدیم علاوه دارد مقدمه نسبتاً مفصلی است از مترجم و نمایهای که فقدانش چون ثلمهای در انتهای آن چاپ قدیمی نشسته بود. اصل کتاب که فرانسهنویس است، به نامPhilosophie iranienne et philosophie comparée  درسال 1977 چاپ شده و معلوم نیست چرا در افتتاحیۀ ترجمۀ فارسیِ چاپ توس، آنجا که مشخصات متن آمده، نوشته است 1976. وَ اصلاً این کتاب چه هست و  چه اهمیتی دارد؟
به تاریخ وفات کربن که 1978 است اگر بنگریم، این کتاب میان محصولاتِ فکر او داغِ داغ است. کتابی است حاوی متن چهار سخنرانی ایراد شده به  سالهای 1975 و 1976 در ایران. یعنی میشود گفت آخرین تأکیدات کربن است بر نظریات پیشین و احیاناً دربرگیرندۀ تازهترین نظراتش در باب فلسفۀ ایرانی. از وقتی پای کربن به ایران باز شد دو نگاه درباره او عمده بود؛ یکی که کربن را خدای جدیدی در ایرانشناسی میدید و کارش به کربن پرستی میانجامید و دیگری که کربن را یک فرانسوی ایرانی شدۀ توفیق یافته به درک عظمت ما و آنچه ما داریم می شناخت1. در این میان کربن سخت مشغول کار بود و اهمیت واقعیاش به روشی بود که داشت. او که اولین مترجم هایدگر در زبان فرانسوی است، از پدیدارشناسی آلمانی به سوی سهروردی جهیده بود و  در پژوهشهایش جهد تمام داشت تا از تاریخینگری دوری کند و موضوعاتش را، که اینجا به طور خاص «سنت فلسفی ایران» یا «فلسفۀ ایرانی» است، در فضایی بیرون از تاریخ، ورای تاریخ، وَ فراتاریخی ببیند. او معتقد به تداوم بود و در نظریاتش، سنت فلسفیِ ایرانی، مقتدرانه ابن رشد را پشت سر میگذارد و همچنان ادامه میدهد تا حکمتِ مشرقیِ سینایی را به حکمتِ اشراقیِ سهروردی گِرِهی تقدیری میزند، وَ چون پژوهشش را از تاریخ بَری کرده است، گسست و زوال و انحطاطی در این فلسفۀ ایرانی نمییابد. وَ البته اینجاست که نقدها شروع میشود و خیلیها زیر بار شیرینی بیان و ایده و تردستی کربن نمی روند و در سال های اخیر نیز بر همین مبناست که جرأت ما ایرانی ها زیاد شده و چیزهایی جسته گریخته در نقد روش استاد می گوییم و می نویسیم2. اما من برگردم به کتاب و دست اندر کارانش تا با تکرار مکررات تنگی این صفحه را برای خودم تنگ تر نکنم؛ سید جواد طباطبایی که خود عمری به تتبع در فرهنگ و اندیشه ایرانی گذرانده و پژوهشگری جدی است و با همصنفانش شوخی ندارد و سختگیری اش مثال زدنی و اغلب اوقات به جاست، در مقدمه ای که برای چاپ دوباره کتاب نوشته، پس از معرفی اجمالی کربن و اشاره به بعضی آبشخورهای فکری او، وارد این بحث می شود که چگونه کربن در مقابل اصطلاحِ «فلسفه عربی» که معروف ترین به کار برنده اش شاید اتییَن ژیلسون، استاد خود کربن باشد، می ایستد و خطِ فلسفه ای را نشان می دهد که پس از مرگ ابن رشد «چنان بسطی در ایران پیدا کرده که می توان آن را فلسفه ایرانی نامید»3 و در همین تداوم اندیشه فلسفی ایرانی نیز حادثه مهم «نه تدوین حکمت متعالیه صدرالدین شیرازی در پایان تاریخ فلسفه دوران قدیم، بلکه تأسیس حکمت ایرانی در تمایز آن با فلسفه یونانی است»4، و چنین است که کربن «کانون تحلیلِ تداوم اندیشه معنویت ایرانی را از حکمت متعالیه صدرالدین شیرازی به فلسفه اشراق سهروردی انتقال داد.»5 چنین است که مقدمه بر محور تبیین نظر و روش کربن پیش می رود و بر تأثیر «پدیدارشناسی هایدگری» در روشی که کربن در تحقیقاتش پیش گرفت تأکید می کند و به اشاره می گوید که: «رویکرد کربن به اندیشه و معنویت ایرانی، رویکردی پدیدارشناسانه است و ناگزیر تکیه بر تفکر غربی دارد.»6 این تأثیر هایدگر و پدیدارشناسی چیزی است که خود کربن به آن اذعان دارد اما کربن شناسان اختلافی هم دارند بر سر اینکه کربن تا چه حد زیر نفوذ هایدگر بوده است. عده ای قاطعانه می گویند که او از هایدگر گذشته و هایدگری نبوده است و پدیدارشناسی را صرف یک روش به کار می برده و نوعی «تأویل تفهمی»، بیشتر از جنسی که در دیلتای سراغ داریم، را مدنظر داشته؛ و در مقابل، عده ای نفوذ هایدگر بر او را چنان عمیق می دانند که گویی کربن در جهت پیوند زدنِ اندیشیدنِ هایدگری به حکمت اشراق گام برداشته است. مترجم در مقدمه، درعین اینکه نگاهش چندان انتقادی نیست، تبیین دقیقی از مسیر کربن به دست داده و شاید مقدمه ای که بر این کتاب نوشته، مشروحِ آن خلاصه ای باشد که در سال 1364 ضمن مطلبی «درباره یادنامه فرانسوی هنری کربن»7 در «فصلنامه نشر دانش» به دست چاپ سپرده بود. جالب است که ترجمۀ «فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی» در سال 1369 بدون مقدمه چاپ می شود و بعد، در این روزها، آن یادداشت درباره یادنامه هانری کربن می شود هستۀ مقدمه ای مشروح برای چاپ دوباره همان ترجمه. شاید عجیب باشد که مترجم، با سابقه ای که از او داریم، در این مقدمه چندان منتقدانه برخورد نکرده و دقت و ریزبینی همیشگی اش را در جهت ارائۀ روایتی روشنگرانه درباره سیر اندیشه و روش کربن به کار برده است؛ وَ این کارِ بسیار مناسبی است که برای خواننده در ابتدای چنین کتابی، مفید تر از بحث انتقادی خواهد بود. نشان به آن نشان که همین مترجم است که، مثلاً در کتاب «ابن خلدون و علوم اجتماعی» می نویسد: «هانری کربن با توجه به اسلوب پدیدارشناسانه خود و بی توجه به مشکل دوره گذار، به تداومی در تاریخ اندیشه در دوره اسلامی، دست کم در ایران، باور داشت که به واقع وجود خارجی ندارد.»8 و همانجا اینگونه ادامه می دهد که: «از دیدگاه طرح مشکل دوره گذار و امتناع تأسیس اندیشه تجدد، دیدگاه هانری کربن یکسره نادرست و باطل است.»9
فهرست «فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی» همچون اغلب آثار کربن سرراست و گویا است و چهار فصل دارد که می ارزد ریز آن اینجا گفته شود که همین شاید بتواند شوق خواندنش را برانگیزد. بعد از پیشگفتار مؤلف، فصل اول با عنوان «معنای فلسفه تطبیقی چیست؟» تقسیم می شود به: 1- فلسفه تطبیقی و پدیدارشناسی 2- چگونه می توان از اصالت تاریخیت خارج شد؟ 3- سه بحث تطبیقی نمونه 4- ماجرای غربی و ماجرای غربی شدن. فصل دوم با عنوان «حضور چند فیلسوف ایرانی» تقسیم می شود به: 1-انگیزه ها و هدفهای «منتخباتی از آثار حکمای ایران» 2-جریان میرداماد 3-مکتب ملاصدرای شیرازی 4-مکتب رجبعلی تبریزی 5-جمع و تلفیق. فصل سوم که نامش «سه فیلسوف آذربایجانی» است قسمت می شود به: 1-سهروردی، شیخ اشراق 2-ودود تبریزی 3-رجبعلی تبریزی. فصل چهارم با نام «چهار تقدیر تطبیقی فلسفه ایرانی پس از ابن رشد» بخش می شود به: 1-درباره تجدید خاطره ای که آینده در گرو آن است 2- ابن عربی افلاطونی 3-سهروردی مجدد 4-سنت ابن سینایی ایرانی در مقایسه با مکتب ابن رشد، و 5-درباره پیام فلسفۀ ایرانی. کربن در پیشگفتارش سیر بحث را فصل به فصل و جداگانه توضیح داده تا خواننده بداند با چه چیزهایی روبرو خواهد شد. توضیحی که به خصوص درباره یکی از این فصول لازم است مربوط می شود به فصل سوم زیر عنوان «سه فیلسوف آذربایجانی». این فصل پیش از آنکه جواد طباطبایی ترجمه اش کند، ترجمه شده و زمانش برمی گردد به سال 1356. این ترجمه ای که از آن یاد کردم دقتش به اندازۀ ترجمۀ طباطبایی نیست و گویا پیش از آنکه کربن آن را به تاریخ 23 اکتبر 1976 در قالب سخنرانی، در دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز، ارائه کند، در مجلۀ آن دانشکده چاپ شده است10.
از نظر روش شناسی، فصل اول کتاب می تواند منبع خوبی برای موافقان و مخالفان کربن باشد و ضمناً آغاز کم دردسری باشد برای ورود به مطالعۀ آثار کربن. با توجه به متن اصلی و سابقه مترجم، می توان به این ترجمه اعتماد کرد اما ترجمۀ همه چیز تمامی نیست. مترجم اصلاحاتی برای چاپ جدید کرده است اما این اصلاحات آنجا که در جهت روان شدن نثر و خوب فارسی نوشتن بوده، کتاب را چندان از چاپ قبل متفاوت نمی کند. مترجم کارهایی کرده است و سعی ناشر هم بر این بوده تا برخی گنگی ها و نارسایی ها و دست اندازهای نگارشی برطرف شود، اما در نهایت، تغییراتِ مربوط به فارسی نویسی اش از طرف مترجم از این جنس بوده که «این کتاب کوچک مجموعه ای است از متن چهار سخنرانی عمومی»11 بشود «این وجیزه مجموعه ای فراهم آمده از متن چهار سخنرانی عمومی است»12؛ که شاید این جور تغییرات فقط مربوط باشد به سلیقه لغویِ اینروزهای مترجم، اما همچنان جملات زیادی در متن وجود دارد که معلوم است عین محتوای کتاب اصلی را در خود دارند اما جوری نوشته شده اند که خواننده در مواجهه با آنها دلش آرام نیست که درست فهمیده است یا نه؛ یا حداقلش این است که بعضی از این جملات، اعصاب یک آدمِ فارسی زبان را داغان می کند و از این جهت تفاوتی بین چاپ قدیم و جدید نخواهد بود؛ مگر اینکه ناشر و مترجم در این آخرین ساعاتِ پیش از چاپخانه، شر این گنگی ها و بد نویسی ها را بکنند. البته به اعتبار سابقه مترجم و آشنایی اش با متون و موضوعاتِ کربننوشته، می توان تضمین کرد که خیال خواننده از بابت ترجمۀ اصطلاحات و مفاهیم، تا حد زیادی باید آسوده باشد. «فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی» عرصۀ نویسنده ای است که مشهور به دقت در واژه گزینی بوده است و عرصه مترجمی است که از وسواسش در معادل یابی و معادلسازی خبر داریم. وَ دیگر، کار با کتابی خواهد بود که چاپ می شود وَ خواننده ای که آن را مطالعه خواهد کرد.





پانوشت
1. کتاب ها و مقالاتی که ایرانیانِ محشور با کربن همچون داریوش شایگان و سید حسین نصر نوشته اند می تواند در آشنایی با این دیدگاهها مفید باشد، مخصوصاً کتاب «هانری کربن، آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی» نوشته داریوش شایگان.
2. از مقالات انتقادی خوبی که در این سال ها پژوهشگران ایرانی بر روش کربن نوشته اند این مقاله، مخصوصاً، بسیار خواندنی و محققانه است: خلجی، محمدمهدی، هانری کربن و روایتی سیاسی از تاریخ اندیشه فلسفی در ایران، ایران نامه، پاییز 1381 - شماره 80، ص 417-450.
3. نقل از مقدمه مترجم در کتاب در دست چاپ فلسفه تطبیقی و فلسفه ایرانی، انتشارات رشد آموزش.
4. همان
5. همان
6. همان
7. طباطبایی، سید جواد، درباره یادنامه فرانسوی هانری کربن، فصلنامه نشر دانش،  فروردين و ارديبهشت 1364، شماره 27، ص 46-48.
8. طباطبایی، جواد، ابن خلدون و وضعیت علوم اجتماعی؛ وضعیت علوم اجتماعی در تمدن اسلامی، تهران، طرح نو، چاپ دوم؛ 1379، ص 42.
9. همانجا
10. کوربن، هانری، سه فیلسوف آذربایجان: سهروردی، ودود تبریزی، رجب علی تبریزی، ترجمه سید محمد غروی، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز، تابستان 1356؛ شماره 122، ص 161-196.
11. کربن، هانری، فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی، ترجمه سید جواد طباطبایی، تهران، توس، چاپ اول؛ 1369، ص 7.
12. از پیشگفتار نویسنده در کتاب «فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی»، در دست چاپ توسط انتشارات رشد آموزش.


*ذوقی، مجتبی، با یک مقدمه بیشتر؛ درباره چاپ دوباره «فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی» اثر هانری کربن، مهرنامه، شماره 15؛ شهریور 1390، ص 14 و 15 بخش نقد و بررسی کتاب.

پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش.

هزارسال حَجِ دَری در الف







- ذوقی، مجتبی، هزارسال حَجِ دَری؛ نگاهی اجمالی به سفرنامه‌های مشهورِ حج در نثر فارسی، الف؛ ویژه‌نامه هنر و کتاب، شماره 81؛ مرداد و شهریور 1390، ص 164-166.

- سفرنامه‌های آفاقیِ حج؛ گفتگوی مجتبی ذوقی با رسول جعفریان درباره کتاب پنجاه سفرنامه حج قاجاری، الف؛ ویژه‌نامه هنر و کتاب، شماره 81؛ مرداد و شهریور 1390، ص 170-174.

چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۹ ه‍.ش.

از نقش بزم تا نقش رزم

درباره شاهنامه بایسنقری
ذوقی، مجتبی، از نقش بزم تا نقش رزم؛ نگاهی به نگاره‌های شاهنامه بایسنقری میراثی در حافظه جهانی، همشهری ماه؛ ویژه‌نامه ایرانشناسی سرزمین من، اسفند 1389، ص 30- 37.
دانلود فایل پی دی اف

دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.

سیاه و سفید مقدس

درباره قره کلیسای چالدران


ذوقی، مجتبی، کلیسای ایرانی میراث جهانی؛ گذری بر قره کلیسا نهمین اثر ثبت شده ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو، همشهری ماه؛ ویژه‌نامه ایرانشناسی سرزمین من، بهمن 1389، ص 28-35.


یکشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۹ ه‍.ش.

عملیات تبدیل مرشدِ کامل به شاهِ کبیر

درباره بقعۀ شیخ صفی‌الدین اردبیلی


ذوقی، مجتبی، مرشد و شاه؛ درباره بقعۀ شیخ صفی‌الدین اردبیلی اثری که در فهرست میراث جهانی ثبت شد، همشهری ماه؛ ویژه‌نامه ایرانشناسی سرزمین من، مهر 1389، ص 34-41.



پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ه‍.ش.

رنگی بر روایتِ سیاه و سفید

عبور از میان کارت پستال‌های مشروطه


ذوقی، مجتبی، عکسخانه مشروطه؛ نگاهی به عکس‌ها و کارت پستال‌های کمتر دیده شده مشروطه، همشهری ماه؛ ویژه‌نامه ایران‌شناسی سرزمین من، شهریور 1389، ص 42 تا 49: دانلود فایل پی دی اف

*توضیح: نامِ منِ نویسنده و رضا جلالیِ عکاس، سهواً از ابتدای مطلب افتاده است؛ این‌را که به افتادگی‌ها و خطاهای حروفچینی بیفزایید، می‌شود همان سهل‌انگاریِ همیشگی و جاری در مطبوعات ایران که صاحبان علّه اسمش را می‌گذارند «ذاتِ کار». از ذات باریتعالی خواستارم مطبوعات ایران یک روز «ذاتِ کارِ» خود را از دست بدهند و جرایدی که ادعایشان بیشتر است، زودتر. آمین!

یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۹ ه‍.ش.

آیا روحانیت توفان همیشه خروشان تاریخ است؟


هنوز بر در و دیوار شهرهای ایران جملاتی از بیست-سی‌سالِ قبل دیده می‌شود که این یکی از آن‌هاست: «روحانیت طوفان همیشه خروشان تاریخ است». تاریخ ما از چنین گزاره‌هایی پر است. وفور جملاتِ این‌گونه که نوعی نگاهِ مطلق‌گرایانه را در بسترِ ادبیاتی توصیفی بروز می‌دهند، چیزی بیش از ایده‌های صنفی یا خویش‌خواهانه نیست که کلِ جامعه را مخاطب قرار می‌دهد. هیجان‌انگیزیِ این ایده‌ها نشان از وجود فضای ملتهب و احساساتی در جامعه دارد. هیچ‌کدام از این جملاتِ توصیفی نمی‌تواند مطلقاً صادق باشد وَ کذبشان به سادگی اثبات‌پذیر است. این‌ها جملاتی هستند پر از نقص و کمبود در تعریف؛ که از نظر ذهنی توافق عمومی درباره‌شان منتفی است. در این جملۀ مثالی، «روحانیت» چیست؟ «طوفانِ همیشه خروشان» چگونه چیزی است؟ مثبت است یا منفی؟ نسبت به چه چیزی مثبت یا منفی است؟ «تاریخِ» موجود در این جمله چه جور تاریخی است و چه فلسفۀ تاریخی آن‌را تعریف کرده است؟ اگر دچار این قید باشیم که برای این پرسش‌ها پاسخ بیابیم، سال‌ها خواهد گذشت و ما همزمان با کسانی که چنین قیدی ندارند دچار هیجان نشده و در کنشی که این جمله برمی‌انگیزد سهیم نخواهیم شد. با این توضیحات، اثباتِ صدقِ «هر انسانی حق دارد افکار و عقایدش را آزادانه بیان کند» بسیار ساده‌تر از آن است که صدقِ «طوفانِ همیشه خروشانِ تاریخ» بودنِ روحانیت را ثابت کنیم. سال‌ها از صدور این جمله مثالی گذشته است اما در و دیوار شهرهای ما پر است از جملاتی با چنین ساختاری؛ وَ این همه ما هستیم که پیش از فهمیده شدنِ صدق و کذبشان، از هیجانی که برانگیخته‌اند ضربه خورده‌ایم.