پنجشنبه ۲۷ نوامبر ۲۰۰۸

میوه‌فروش ایتالیایی

نقاشی‌های جوزپه آرچیمبولدو

شهرتِ آرچیمبولدو گرچه همچون داوینچی و رافائل و میکل‌آنژ عالم‌گیر نیست، سال‌های زندگی‌اش از سالیان زندگی نابغه‌های رنسانس چندان دور نبود و قدرت دستش کم از نقاشان بزرگ آن‌دوران نداشت. جوزپه آرچیمبولدو(Giuseppe Arcimboldo) بین سال‌های 1527 تا 1593 میلادی زندگی می‌کرد و عمرش به نقاشی در کلیساها و تزئین کاخ‌ها گذشت. بااین‌همه همیشه منتظر فرصت و فراغتی بود تا به علاقه اصلی‌اش برسد؛ وَ این علاقه چیزی بود که نمونه‌اش را دراین‌صفحه می‌بینید. عاشق کشیدن پرتره بود اما نه پرتره‌های معمولی؛ کار آرچیمبولدو قرار دادن انواع و اقسام سبزیجات و میوه‌ها و حیوانات در کنار هم، وَ درآوردن صورت‌های انسانی از میان شلوغیِ آن‌ها بود. با آدمی عجیب و غریب طرف هستیم؛ کسی‌که معلوم نیست درآن‌دورانی که هنرش وابسته به روایات انجیل یا داستان‌های اساطیر باستانی بود چرا به کشیدن این نقاشی‌ها روآورد. اکثر پژوهشگران تاریخ نقاشی یا پاسخی برای این پرسش ندارند یا هرچه می‌گویند با حدس و گمان همراه است. سؤال واضح است: چرا سلیقه جوزپه آرچیمبولدو این‌قدر با نقاشان معاصرش تفاوت داشته است؟ شاید تنها راهی که برای دانستن پاسخ این پرسش وجود دارد این باشد که روح آرچیمبولدو به خواب یکی از این پژوهشگران بیاید و سبب روی‌آوردنش به این طرز نقاشی را شرح دهد.

از جمع هنرمندان ایتالیایی فقط آنتونیو ویوالدی نیست که چهارفصل دارد. آرچیمبولدو هم چهارفصل معروفی دارد که شما دارید بهارش را می‌بینید. گل‌های این بهار دیدنی از سال 1573 میلادی تا امروز هنوز شاداب مانده‌اند و باغشان موزه لوور پاریس است. نقاش، بقیه فصل‌ها را نیز در همان‌سال کشیده و موزه لوور این شانس را داشته که هر چهارفصل را در خود داشته باشد. آرچیمبولدو زاده میلان بود و نقاشی در خونش؛ داشتن پدری از سلک نقاشان دولتی سبب شد تا پسر خیلی زود وارد حرفه نقاشی شود.

تابستان فصل گرما و میوه‌های خوشمزه است. می‌بینید که میوه‌های تابستان جوزپه آرچیمبولدو همه رسیده و آماده خوردن است. تابستان پارسال در موزه لوکزامبورگ نمایشگاهی برپا شد که حدود صدتا از تابلوهای آرچیمبولدو را درآن جمع کرده‌بودند. درهمان چندروز اول نمایشگاه بیش از دویست‌هزار نفر برای دیدن آثار نقاش ایتالیایی آمدند. جوزپه آن‌قدر استعداد داشت که وقتی بیست‌ودو سالش بود(1549) پروژه نقاشی بر شیشه‌های کلیسای مرکزی شهر میلان را به او سپردند.
آرچیمبولدو نقاشی بر دیوار را در سال 1556 تجربه کرد و چون در انواع مختلف نقاشی از خود استعداد نشان داده بود به‌عنوان نقاش دربار فردیناند اول برگزیده شد و این به‌سال 1562 بوده‌است. آن‌وقت‌ها در ایتالیا اگر هنرمندی از طرف حاکمان یا پاپ‌ها به‌کار گرفته می‌شد نشانه استادی و تبحر کامل او در رشته هنری‌اش بود. بزرگترین آرزوی هنرمندان به‌دست آوردن پروژه‌های معماری یا نقاشی بر دیوارِ مهم‌ترین کلیساها و قصرهای رم بود. ماجرای رقابت لئوناردو داوینچی و میکل‌آنژ بر سر ریاست بر پروژه‌های بزرگ آن دوران زبانزد است. البته بعید است پاپ‌ها خواستار تابلوِ «پاییزِ» آرچیمبولدو بوده باشند.

چهره زمستان با پوستی خشکیده و چروک هویدا شده است. البته جدای از عنصری مثل پوست درخت، نقاش از میوه‌های این فصل نیز غافل نبوده؛ مرکبات، اصلی‌ترین میوه‌های زمستان، در تابلو جلوه‌گر شده‌اند. سفارش‌هایی که به آرچیمبولدو می‌دادند فقط نقاشی نبود؛ او را به‌عنوان طراح دکور هم قبول داشتند و از هنرش در زیباکردن فضای کاخ‌ها سود می‌بردند. بااینکه کار و بار نقاش خوب بود، سفارش‌های زیاد فرصت پرداختن به دلمشغولی‌هایش را از او می‌گرفت.

بعید نیست این مشهورترین اثری باشد که مردم از آرچیمبولدو دیده‌اند. چه زندگی سختی است اگر دماغ آدم از جنس گلابی باشد و پلک چشمانش نخود فرنگی و موهایش انگور. این مردِ میوه‌ای که امروز نصیب موزه‌ای در سوئد شده است را آرچیمبولدو در 1590 یا 1591 با رنگ و روغن بر روی چوب کشید. سبک طراحی و رنگ‌آمیزی او در این اثر قابل بررسی است. طرح‌هایی که او زمانی برای دربارها کشید اینک فراموش شده‌اند و همه او را با این نوع آثارش می‌شناسند.
آنچه می‌بینید «فلورا»ست؛ الهه گل. این نقاشی را می‌شود گیاهنامه‌ای دقیق دانست. ببینید که گل‌ها و برگ‌ها چقدر شبیه نمونه‌های واقعی هستند. اگر زمانی به این فکر کردید که چگونه می‌شود نقاشی درجه‌یک از آب درآمد بدانید که یکی از راه‌هایش مشاهده دقیق است. طراحیِ بی‌عیب و نقص، بدون مشاهده دقیق میسر نخواهد شد. نمونه‌اش همین تابلو که حاصل مشاهده یک نقاش حرفه‌ای است. ظاهراً این تابلو که تاریخش برمی‌گردد به‌سال 1591، حالا متعلق است به مجموعه‌ای خصوصی در پاریس.

خوب که نگاه کنید خواهید دید این نیمرخ زشت از چه اجزای زیبا و دقیقی ساخته شده است. اینجا می‌شود نتیجه‌ای زیباشناسانه هم گرفت؛ کنار هم قرار گرفتن اجزاء زیبا لزوماً منجر به ایجاد یک کلِ زیبا نمی‌شود بلکه چگونگی قرار گرفتن آن‌هاست که ممکن است یک کل را زیبا یا نازیبا جلوه دهد. از فیل و شیر و گوسفند و گوزن تا بزکوهی در این نقاشی دیده می‌شود. نام این تابلو «زمین» است که آرچیمبولدو در سال 1570 بر چوب نقاشی کرده است.

«حریق» نام خوبی برای این تابلو است که یادآور شلیک توپ‌های قدیمی نیز هست. این پرتره تشکیل شده از یک‌سری عناصر نظامی که بیشتر هم وسایل مربوط به توپ است. فتیله، لوله‌های توپ وَ شعله آتش، ترکیب خشنی است که فضای جنگ و شلیک توپ‌ها را خوب به بیننده منتقل می‌کند. هنرشناسان هنوز متحیرند که آثار آرچیمبولدو حاصل یک ذهن پریشان و مغشوش است یا اینکه ذهنی منظم، دقیق و پیچیده به‌وجودشان آورده است. هرچه باشد این آثار صاحبشان را در ردیف یکی از بزرگان تاریخ نقاشی قرارداده‌اند.*



*آنچه خواندید پیش از این بااندکی تفاوت و مشخصاتی که ذیلاً می‌آید چاپ شده است: «ذوقی، مجتبی، میوه‌فروش ایتالیایی(نقاشی‌های جوزپه آرچیمبولدو)، هفته‌نامه همشهری جوان، شماره 188، 18 آبان 1387، ص 64 و 65».