۱۹۳۶، اطراف قلعه القصر، تولدو، اسپانیای جنگ داخلی:
«گارسیا، بهدنبال دماغش و پیپش، وارد یکی از مراکز فرماندهی تولدو شد که سابقاً دکانی بیش نبود. سمت راست در، عکس بزرگی را که از روزنامه مصوری جدا شده بود چسبانده بودند: عکس گروگانهایی بود که فاشیستها گرفته و به القصر بردهبودند و میبایست وقتی که گروههای جمهوریخواه به زیرزمینها حمله میکنند بهفکر حمایت از آنها باشند. "زنی بهنام ... دختر جوانی بهنام ... بچهای بهنام ..."، چنانکه گویی جنگجویان در حال نبرد میتوانند چهرهها را بهخاطر بیاورند [...]» وَ بعد صفحات زیادی از رمان «امیدِ» آندره مالرو صرف شرح محاصره القصر و نبرد جمهوریخواهان با فاشیستهای پناه گرفته در قلعه میشود.
۱۹۳۷، حیاط مدرسه کنراد دینومس، دانتسینگ لانگفور، آلمانِ هیتلری:
«بازیهای زنگ تفریح ما در حیاط مدرسه با صدای زنگ کلاس بهپایان نمیرسید، بلکه زیر درختان بلوط و در جلوِ ساختمانِ یکطبقۀ توالت، که نام «جیشدونی» را بهآن دادهبودیم، در هر زنگ تفریح ادامه مییافت. در کنار هم میجنگیدیم. جیشدونیِ دیوار به دیوارِ سالن ورزشی را الکازارِ [= القصر] شهر تولدو نامیده بودیم. واقعه مورد بازی ما البته یکسال پیش رخ داده بود اما در رؤیاهای دانشآموزی ما فالانژها [= فاشیستهای داخل قلعه القصر بهفرماندهی ژنرال موسکاردو] بلاوقفه بهدفاع قهرمانانه از این دیوارهای کهن میپرداختند. سرخها [= چریکهای طرفدار جمهوری اسپانیا که بیشترشان کمونیست و آنارشیست بودند] دست از حملات بیثمرشان برنمیداشتند. عدم توفیقشان با بیعلاقگیشان نیز بیارتباط نبود: هیچکس نمیخواست در شمار سرخها محسوب شود، من هم نمیخواستم. همه دانشآموزان تا پای مرگ هوادار فرانکو بودند» وَ این روایت گونتر گراس در داستان «1937» کتابِ «قرن من» است، از مدرسهای در آلمانِ هیتلریِ یکسال پس از نبرد القصر؛ دو سال پیش از جنگ جهانی دوم(ص 189 ترجمه کامران جمالی، چاپ کاروان).
از مقدمه مترجمِ فارسی بر کتاب امید:
«اما دولتها مثل ملتها فکر نمیکردند. دموکراسیهای غربی بهجای اینکه خطر آینده را احساس کنند بیشتر در فکر معامله با هیتلر بودند و حتی آمریکا و انگلیس برای تجدید تسلیحات آلمان سرمایهگذاری میکردند و امید داشتند که با تقویت او و انداختنش به جان شوروی با "خطر سرخ" که هرلحظه تهدیدشان میکرد مقابله کنند. لئون بلوم رئیس دولت سوسیالیستی فرانسه هم که بیمیل نبود به جمهوریخواهان کمک کند، سرانجام تحت تلقین لندن از این کار منصرف شد. در تاریخ هشتم اوت 193۶(بیست روز پس از شروع شورش نظامی) قرارداد عدم مداخله در جنگ داخلی اسپانیا بین دولتهای بزرگ به امضا رسید، اما هیتلر و موسولینی باوجود امضای قرارداد، آن را زیر پا گذاشتند و کمکهای خود را به فاشیستها ادامه دادند؛ درواقع عدم مداخله فقط بهصورت کمک نکردن به جمهوری اسپانیا و آزادیخواهان درآمد و در سه ماهه اول جنگ سخت بهنفع فاشیستها تمام شد. استالین که در همان اثنا سرگرم تصفیه رقیبان سیاسی خود بود(سومین و آخرین محاکمه زینوویف و کامنیف که به محاکمه شانزده نفری معروف است در اوت 1936 جریان داشت)، در کمک به حکومتی که معلوم نبود کمونیستهای آن از چه قماشی هستند تردید داشت و آغاز کمک را تا ماه اکتبر بهتأخیر انداخت. برای هیتلر، اسپانیا میدان مشقی بود که متخصصانش میتوانستند در کارایی حملات برقآسا با هواپیما و تانک، و تأثیر بمباران شهرهای بیدفاع و تبلیغات سیاسی را در تضعیف روحیه دشمن، آزمایش کنند. موسولینی نیز، که حتی پیش از شروع شورش نظامی [در اسپانیا]، هواپیماهایش را برای کمک به فرانکو به مراکش اسپانیا فرستاده بود، برای اینکه قدرت خود را در مدیترانه غربی توسعه دهد و نیز برای اینکه مردم ایتالیا را در تحریک دائم نگه دارد، لازم میدید که هنوز جنگ حبشه پایان نیافته، درگیر جنگی دیگر شود. عدهای از مورخان معتقدند که اگر دولتهای غربی در این مرحله به فکر سرکوب فاشیسم میافتادند شاید دنیا با فاجعه جنگ جهانی دوم روبرو نمیشد»: از مقدمه مترجم، رضا سید حسینی، بر رمان امید اثر آندره مالرو(ص 6 و 7).
۱۹۳۶، اسپانیا:
«مانین [یکی از شخصیتهای کتاب امید] در اندیشه فرانسه بود. تا پیش از این جنگ، هواپیماهای یونکرس اساس نیروی بمباران آلمان شمرده میشد. اینها هواپیماهای تجارتی بود که به بمبافکن تبدیل شده بود و اعتماد اروپا بهقدرت فنی آلمان باعث شده بود که آنها را هواپیماهای جنگی تلقی کنند. سلاحهایی عالی که روی آنها کار گذاشته بودند مؤثر نبود و از نظر سرعت هم نمیتوانستند دوگلاسها را که هواپیماهای تجارتی آمریکایی بودند تعقیب کنند. البته بهپای قارقارکهایی که مانین از بازارهای اروپا خریده بود میرسیدند. اما نه در برابر مدلهای جدید فرانسوی یارای مقاومت داشتند و نه در مقابل هواپیماهای شوروی. همه اینها داشت تغییر میکرد: درگیریهای خونین جهان آغاز شده بود. دو سال تمام اروپا در برابر تهدید مداوم جنگی که هیتلر از نظر فنی تواناییاش را نداشت عقبنشینی کرده بود ...»: کتاب امید، چاپ خوارزمی، ص 139.
۱۹۳۶:
فیلم کوتاهی از محاصره القصر و زد و خورد در اطراف آن: Asedio Alcazar de Toledo
۱۹۴۵، پایان جنگ جهانی دوم:
آنها که سال 1936 در صنایع نظامی رایش سوم سرمایهگذاری میکردند اینک بر دو شهر بمب اتمی انداختهاند؛ ژنرال فرانسیسکو فرانکو از 1939 در اسپانیا قادر مطلق است و تا 1975 که بمیرد حاکم خواهد بود؛ هیتلر دیگر وجود ندارد اما سطح جنایت بشر را در کمیت و کیفیت بهشدت ارتقا بخشیده است. برای شرکت در کلاسهای آموزشیِ هیتلر از کمپِ لایپزیگ آغاز کنید: فیلمی از چند کمپ نازی و محصولاتشان
۲۰۰۹:
آنسو آلمان است، آنسوتر اسپانیا وَ ما اینسو، اینجا، روزگار میگذرانیم. به انسان فکر کنید و به مدلهای حکومت. در اسپانیا فرانکو مرده است و در آلمان اوباشِ پیراهن قهوهایِ «اس. آ.» و هیولاهای «اس. اس.» به خاطره بدل شدهاند. اما من و تو، گیرم بهسبک بومی خودمان، از واقعیت آن خاطرات چندان دور نیستیم.
* تصویر این مطلب القصرِ مخروبه است در تولدوِ اسپانیا بهسال 1936.
۱۹۳۷، حیاط مدرسه کنراد دینومس، دانتسینگ لانگفور، آلمانِ هیتلری:
«بازیهای زنگ تفریح ما در حیاط مدرسه با صدای زنگ کلاس بهپایان نمیرسید، بلکه زیر درختان بلوط و در جلوِ ساختمانِ یکطبقۀ توالت، که نام «جیشدونی» را بهآن دادهبودیم، در هر زنگ تفریح ادامه مییافت. در کنار هم میجنگیدیم. جیشدونیِ دیوار به دیوارِ سالن ورزشی را الکازارِ [= القصر] شهر تولدو نامیده بودیم. واقعه مورد بازی ما البته یکسال پیش رخ داده بود اما در رؤیاهای دانشآموزی ما فالانژها [= فاشیستهای داخل قلعه القصر بهفرماندهی ژنرال موسکاردو] بلاوقفه بهدفاع قهرمانانه از این دیوارهای کهن میپرداختند. سرخها [= چریکهای طرفدار جمهوری اسپانیا که بیشترشان کمونیست و آنارشیست بودند] دست از حملات بیثمرشان برنمیداشتند. عدم توفیقشان با بیعلاقگیشان نیز بیارتباط نبود: هیچکس نمیخواست در شمار سرخها محسوب شود، من هم نمیخواستم. همه دانشآموزان تا پای مرگ هوادار فرانکو بودند» وَ این روایت گونتر گراس در داستان «1937» کتابِ «قرن من» است، از مدرسهای در آلمانِ هیتلریِ یکسال پس از نبرد القصر؛ دو سال پیش از جنگ جهانی دوم(ص 189 ترجمه کامران جمالی، چاپ کاروان).
از مقدمه مترجمِ فارسی بر کتاب امید:
«اما دولتها مثل ملتها فکر نمیکردند. دموکراسیهای غربی بهجای اینکه خطر آینده را احساس کنند بیشتر در فکر معامله با هیتلر بودند و حتی آمریکا و انگلیس برای تجدید تسلیحات آلمان سرمایهگذاری میکردند و امید داشتند که با تقویت او و انداختنش به جان شوروی با "خطر سرخ" که هرلحظه تهدیدشان میکرد مقابله کنند. لئون بلوم رئیس دولت سوسیالیستی فرانسه هم که بیمیل نبود به جمهوریخواهان کمک کند، سرانجام تحت تلقین لندن از این کار منصرف شد. در تاریخ هشتم اوت 193۶(بیست روز پس از شروع شورش نظامی) قرارداد عدم مداخله در جنگ داخلی اسپانیا بین دولتهای بزرگ به امضا رسید، اما هیتلر و موسولینی باوجود امضای قرارداد، آن را زیر پا گذاشتند و کمکهای خود را به فاشیستها ادامه دادند؛ درواقع عدم مداخله فقط بهصورت کمک نکردن به جمهوری اسپانیا و آزادیخواهان درآمد و در سه ماهه اول جنگ سخت بهنفع فاشیستها تمام شد. استالین که در همان اثنا سرگرم تصفیه رقیبان سیاسی خود بود(سومین و آخرین محاکمه زینوویف و کامنیف که به محاکمه شانزده نفری معروف است در اوت 1936 جریان داشت)، در کمک به حکومتی که معلوم نبود کمونیستهای آن از چه قماشی هستند تردید داشت و آغاز کمک را تا ماه اکتبر بهتأخیر انداخت. برای هیتلر، اسپانیا میدان مشقی بود که متخصصانش میتوانستند در کارایی حملات برقآسا با هواپیما و تانک، و تأثیر بمباران شهرهای بیدفاع و تبلیغات سیاسی را در تضعیف روحیه دشمن، آزمایش کنند. موسولینی نیز، که حتی پیش از شروع شورش نظامی [در اسپانیا]، هواپیماهایش را برای کمک به فرانکو به مراکش اسپانیا فرستاده بود، برای اینکه قدرت خود را در مدیترانه غربی توسعه دهد و نیز برای اینکه مردم ایتالیا را در تحریک دائم نگه دارد، لازم میدید که هنوز جنگ حبشه پایان نیافته، درگیر جنگی دیگر شود. عدهای از مورخان معتقدند که اگر دولتهای غربی در این مرحله به فکر سرکوب فاشیسم میافتادند شاید دنیا با فاجعه جنگ جهانی دوم روبرو نمیشد»: از مقدمه مترجم، رضا سید حسینی، بر رمان امید اثر آندره مالرو(ص 6 و 7).
۱۹۳۶، اسپانیا:
«مانین [یکی از شخصیتهای کتاب امید] در اندیشه فرانسه بود. تا پیش از این جنگ، هواپیماهای یونکرس اساس نیروی بمباران آلمان شمرده میشد. اینها هواپیماهای تجارتی بود که به بمبافکن تبدیل شده بود و اعتماد اروپا بهقدرت فنی آلمان باعث شده بود که آنها را هواپیماهای جنگی تلقی کنند. سلاحهایی عالی که روی آنها کار گذاشته بودند مؤثر نبود و از نظر سرعت هم نمیتوانستند دوگلاسها را که هواپیماهای تجارتی آمریکایی بودند تعقیب کنند. البته بهپای قارقارکهایی که مانین از بازارهای اروپا خریده بود میرسیدند. اما نه در برابر مدلهای جدید فرانسوی یارای مقاومت داشتند و نه در مقابل هواپیماهای شوروی. همه اینها داشت تغییر میکرد: درگیریهای خونین جهان آغاز شده بود. دو سال تمام اروپا در برابر تهدید مداوم جنگی که هیتلر از نظر فنی تواناییاش را نداشت عقبنشینی کرده بود ...»: کتاب امید، چاپ خوارزمی، ص 139.
۱۹۳۶:
فیلم کوتاهی از محاصره القصر و زد و خورد در اطراف آن: Asedio Alcazar de Toledo
۱۹۴۵، پایان جنگ جهانی دوم:
آنها که سال 1936 در صنایع نظامی رایش سوم سرمایهگذاری میکردند اینک بر دو شهر بمب اتمی انداختهاند؛ ژنرال فرانسیسکو فرانکو از 1939 در اسپانیا قادر مطلق است و تا 1975 که بمیرد حاکم خواهد بود؛ هیتلر دیگر وجود ندارد اما سطح جنایت بشر را در کمیت و کیفیت بهشدت ارتقا بخشیده است. برای شرکت در کلاسهای آموزشیِ هیتلر از کمپِ لایپزیگ آغاز کنید: فیلمی از چند کمپ نازی و محصولاتشان
۲۰۰۹:
آنسو آلمان است، آنسوتر اسپانیا وَ ما اینسو، اینجا، روزگار میگذرانیم. به انسان فکر کنید و به مدلهای حکومت. در اسپانیا فرانکو مرده است و در آلمان اوباشِ پیراهن قهوهایِ «اس. آ.» و هیولاهای «اس. اس.» به خاطره بدل شدهاند. اما من و تو، گیرم بهسبک بومی خودمان، از واقعیت آن خاطرات چندان دور نیستیم.
* تصویر این مطلب القصرِ مخروبه است در تولدوِ اسپانیا بهسال 1936.


0 نظرات:
ارسال يک نظر