رأی دادنِ سلبی را فقط یک تاکتیک میدانم که در شرایط جمهوری اسلامی نمیتواند لزوماً مفید باشد؛ تا چند ساعت پیش نیز تمایلی بهاستفاده از این تاکتیک نداشتم. اما اینک همه ما بهطور خاص با یک روحیۀ مشخص در وجود آقای احمدینژاد مواجه شدهایم؛ یعنی مواجه شده بودیم اما دیگر برایمان ثابت شد. من هیچ خواستهای از این انتخابات ندارم و هیچ نظری هم در مورد سه نفر دیگر ندارم اما روز جمعه از این تاکتیک استفاده میکنم تا احمدینژاد و روحیه احمدینژادی برود و مدتی دست از سر ما بردارد؛ نه بهخاطر حماقتهای سیاسی و اقتصادی که از او سر زده و دلیل اکثر ما برای رأی دادن حذف این حماقتهاست؛ بلکه بهسبب روحیۀ شخصِ این آدم. اینروزها مدام کودتای آبجو فروشیِ هیتلر به ذهنم میآید. هیچ بعید نیست که احمدینژاد «نبردِ منِ» خودش را نیز نوشته و بهخوردِ اطرافیانش داده باشد. امروز جایی کامنتی دیدم که از این قرار است: «چون کاندیدای ما آقای احمدینژاد میخواهد دست لیبرالها و اشرافیت [را] کوتاه کند دروغ گفتن ایشان مجاز است و ما بهعنوان طرفداران اگرچه میپذیریم که ایشان درباره نرخ تورم و بیکاری و تعطیلی پروژهها و مسائل دیگر اشتباه میکند اما باید ایشان حتی با دروغ هم که شده پیروز شود تا آنهائی که سرمایهدار هستند نتوانند بر اریکه قدرت بنشینند[.] دکتر جان! دروغ بگو اما جلوی اشرافیت بایست[،] ما باتوایم». وَ حسین معززینیا راست میگوید: «به دليل وجود چنين روحيهاي است كه من معتقدم اين آدم حتي اگر دستش از حكومت كوتاه شود ميتواند رهبر همين آدمهايي باشد كه معتقدند هدف وسيله را توجيه ميكند و ميگويند ما بهخاطر هدف والا گناههاي كوچك ميكنيم». من در انتخابات شرکت میکنم تا دوستانم را که افراطی نیستند و برای نبودنِ احمدینژاد و روحیۀ احمدینژادی بهراه افتادهاند با یک رأی بیشتر همراهی کنم.سهشنبه ۹ ژوئن ۲۰۰۹
او «نبردِ منِ» خود را نوشته است!
رأی دادنِ سلبی را فقط یک تاکتیک میدانم که در شرایط جمهوری اسلامی نمیتواند لزوماً مفید باشد؛ تا چند ساعت پیش نیز تمایلی بهاستفاده از این تاکتیک نداشتم. اما اینک همه ما بهطور خاص با یک روحیۀ مشخص در وجود آقای احمدینژاد مواجه شدهایم؛ یعنی مواجه شده بودیم اما دیگر برایمان ثابت شد. من هیچ خواستهای از این انتخابات ندارم و هیچ نظری هم در مورد سه نفر دیگر ندارم اما روز جمعه از این تاکتیک استفاده میکنم تا احمدینژاد و روحیه احمدینژادی برود و مدتی دست از سر ما بردارد؛ نه بهخاطر حماقتهای سیاسی و اقتصادی که از او سر زده و دلیل اکثر ما برای رأی دادن حذف این حماقتهاست؛ بلکه بهسبب روحیۀ شخصِ این آدم. اینروزها مدام کودتای آبجو فروشیِ هیتلر به ذهنم میآید. هیچ بعید نیست که احمدینژاد «نبردِ منِ» خودش را نیز نوشته و بهخوردِ اطرافیانش داده باشد. امروز جایی کامنتی دیدم که از این قرار است: «چون کاندیدای ما آقای احمدینژاد میخواهد دست لیبرالها و اشرافیت [را] کوتاه کند دروغ گفتن ایشان مجاز است و ما بهعنوان طرفداران اگرچه میپذیریم که ایشان درباره نرخ تورم و بیکاری و تعطیلی پروژهها و مسائل دیگر اشتباه میکند اما باید ایشان حتی با دروغ هم که شده پیروز شود تا آنهائی که سرمایهدار هستند نتوانند بر اریکه قدرت بنشینند[.] دکتر جان! دروغ بگو اما جلوی اشرافیت بایست[،] ما باتوایم». وَ حسین معززینیا راست میگوید: «به دليل وجود چنين روحيهاي است كه من معتقدم اين آدم حتي اگر دستش از حكومت كوتاه شود ميتواند رهبر همين آدمهايي باشد كه معتقدند هدف وسيله را توجيه ميكند و ميگويند ما بهخاطر هدف والا گناههاي كوچك ميكنيم». من در انتخابات شرکت میکنم تا دوستانم را که افراطی نیستند و برای نبودنِ احمدینژاد و روحیۀ احمدینژادی بهراه افتادهاند با یک رأی بیشتر همراهی کنم.
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)

0 نظرات:
ارسال يک نظر