جمعه ۲۹ مهٔ ۲۰۰۹

رأی دادن یا رأی ندادن؟ مسأله این نیست

آقای شیرازی علی‌رغم سن و سالش ذهن تیزی داشت و دستش به‌سرعت از آن کله‌ای که دست روزگار به‌آن رحم آورده و موهایش را نکنده بود فرمان می‌برد؛ دریغ که فرمان‌ها اغلب بیهوده بودند. پیرمردِ شیرازی در توانش بود که گاهی دو ساعت مقاومت کند یا تو را وادارد که بیش از سه ثانیه بیندیشی، اما بیشتر اوقات رویه‌ای غلط در پیش می‌گرفت که شاید ریشه‌اش در ذات شطرنجِ پارکی است و شطرنج‌بازِ پارک‌نشین هرچه پیرتر شود بیشتر گرفتار این رویه خواهد شد؛ او بیش از آنکه به آخر بازی فکر کند، به‌سرعت اقدام می‌کرد؛ سوارهایش را پشتِ هم تعویض می‌کرد و امیدش به ترفیعِ پیاده‌هایی بود که احتمالاً در اواخر بازی وزیر می‌شدند؛ غافل از اینکه من به‌فکر از دور خارج کردن سربازان او هم بودم. چه‌بسا وقتی به آخر بازی می‌رسیدیم در برابر شش یا هفت پیاده من تنها دو بیدق برایش مانده بود. ناگهان به‌خود می‌آمد و روز از نو. گاه می‌شد که ظرف یک ساعت ده بازی را می‌باخت و رفیقش آقای حسینی، که پیرمردی مبادی آداب و فیلسوف‌مشرب بود، کفرش بالا می‌آمد و به‌زورِ متلک‌های رفاقتی از سرِ میز بلندش می‌کرد و پارک اندیشه را از ملالِ حرکت‌های بی‌محابا و بی‌نتیجۀ مردِ شیرازی می‌رهاند.
وَ حالا ناکامی سربازهای آقای شیرازی مرا یاد خودمان می‌اندازد. فرض می‌کنیم همۀ ما می‌دانیم چه می‌خواهیم و همه ما تعریف مشخصی از اصطلاحاتی نظیر آزادی و عدالت و دموکراسی داریم و از مناسباتشان تاحدی آگاهیم. ما در بهترین شرایط، همچون پیادگانِ عرصه شطرنج، مختاریم یک خانه وَ تحت قاعده‌ای، دو خانه پیش برویم و طرفه آنکه در مسیری که جبراً ما را به پیمودنش مختار کرده‌اند، نمی‌توانیم هدفی را به‌چنگ آوریم؛ بلکه باید به‌اصطلاح، راست برویم و کج بزنیم. سوارهای سیاست محدودیتِ ما را ندارند و گرچه فریاد می‌زنند که هرکس یک رأی دارد و همه در برابر قانون برابرند، عملکردشان مثل سوارهای شطرنج است؛ گاهی‌که خود را میانِ پیاده‌های منفرد یا دوپشته می‌بینند، همچون رخِ هاری زمین را می‌کوبند و راه باز می‌کنند. شطرنج، بازیِ سوارهاست و با رؤیای ترفیع، پیاده‌ها را به‌میدان می‌کشاند تا این بیچارگان در برابر مرگ سینه سپر کنند و فرصت جمع‌آوری غنائم را برای سواران بگذارند. آنجاهایی که در ذهن شما ممکن است به‌داشتنِ دموکراسیِ مرغوبِ طبع یا نسبتاً خوشایند شهره باشد، فرقش با اینجا در این است که پیاده‌‌هایش از همان حرکت‌های محدود خود جوری استفاده می‌کنند که به آخر بازی برسند و سوارها همیشه از حرکاتشان در خوفند. حکومت در آن عرصات امری مادی است و راه بهشت را نمی‌داند و مقبولیتِ حقوقی برجای مشروعیتِ آسمانی نشسته است. در چنین صفحاتی است که حسن‌ها و قبح‌ها از پسِ هم می‌آیند و دیده می‌شوند و اگر خیر بپاید، شر باید برود و اگر باز بیاید دوباره باید برود و خیر می‌تواند و ممکن است بپاید و فکرها چنین است که باید بپاید و شر اگر باز بیاید ماندگاری‌اش دائمی نخواهد بود؛ وَ این خود بزرگ‌ترین حسنِ چنین صفحاتی است. اما در صفحه ما، سواران از پیادگان در خوف نیستند؛ که در رجاء واثق به‌سر برده و منتظرند تا حرکاتِ شما را مصداق تأییدِ سوارکاریِ خود و مشروعیت صحنۀ بازی اعلام کنند. اینکه می‌بینید کاندیداهای امروز(غیر از آنکه می‌خواهد جهان را مدیریت کند و لاغیر) دم از آزادی و برابری و حقوق شهروندی می‌زنند، چه‌بسا حاصل حرکت نکردن و رأی ندادنِ سال‌های پیشِ ما باشد؛ چراکه رأیِ خاموش را اینگونه باید خرید. ممکن است احمدی‌نژاد بماند و ما سختیِ بیشتری بکشیم، اما یادتان باشد که اگر رأی نداده باشید، مرتبه دیگر، برای خریدنِ رأی شما به‌تعدادی دیگر از خواسته‌هایتان بها خواهند داد. توجه داشته باشید که اول: همه آنها که تحریم می‌کنند جزو آدم‌های الکی‌خوش و بی‌بو و خاصیت که دردشان فقط این است که چرا نمی‌شود با بیکینی رفت لبِ ساحل و با تنکه آمد وسط خیابان و شب‌ها رفت دیسکو و مست و خراب برگشت به اتاق خواب، نیستند، دوم: تحریمی‌ها همه‌شان جزو طرفداران سلطنتِ برباد رفته نیستند و مغزهای متفکرشان در لس‌آنجلس ننشسته‌اند، سوم: همه تحریمی‌ها صفر و صدی نمی‌اندیشند و لزوماً به‌دنبال کمالِ مطلوب نیستند، وَ چهارم: به‌هر رأی ندادنی نمی‌شود گفت تحریم. می‌گویید «احمدی‌نژاد حاصلِ تحریمِ انتخابات است»؛ می‌گویم «جمهوری اسلامی حاصل رأی دادن است». می‌گویید «تحریم، تاکتیکی است که جواب نداده است»؛ می‌گویم «رأی دادن فقط به‌خاطر اینکه احمدی‌نژاد برود حق شماست اما طولانی کردن راه رسیدن به دموکراسی است». دموکراسی از فرهنگ‌سازی و پرورشِ افکار در جامعه مدنی بیرون می‌آید، نه از صندوق‌های رأیِ حکومتی که دموکرات نیست. به‌جای اینکه کاری کنید که حکومتِ غیر دموکرات حضور شما را مصادره به مطلوب کند، بروید و با همان فیلترها، همان سانسورها و همان زندان‌ها بجنگید و سختی‌ها را به‌جان بخرید و سعی کنید در جامعه مدنی عده بیشتری از مردم را، مردمی را که دموکرات نیستند، به دموکراسی علاقه‌مند کنید. نه تاکتیکِ تحریم نتیجه‌اش لزوماً مشخص است، نه رأی ریختن به صندوقی غیر دموکراتیک به‌جهت دفع افسد به فاسد؛ اما آنچه مشخص است این است که صندوقِ رأیی که برای دموکراسی باشد، در جوامع مدنی ساخته خواهد شد و از پسِ خستگی‌ها و تحمل توهین‌ها و تحقیر دیدن از تمامیت‌خواهان چهره نشان خواهد داد وَ رأیِ یک نفر دموکرات لزوماً برای افتادن در یک مکعبِ توخالیِ پلاستیکی که هر کارخانه‌ای می‌تواند بسازد، نخواهد بود. راه، راهی برای یک‌شبه رفتن نیست؛ تاریخِ سیاست کشورهای دموکراتیک پیش روی ماست و یقه درانیدن برای اثباتِ حقانیت یک تاکتیک در برابر سایر تاکتیک‌ها می‌تواند نشان از ساده‌انگاری باشد. راه سخت و طولانی است و ما ناگزیریم حوصله کنیم؛ از انقلاب، دموکراسی بیرون نمی‌آید وَ از حرکت‌های موجی و مصلحتی نیز. تنها راه، شناختِ دموکراسی و تعریفِ آنچه از آن در ذهن داریم و مشخص شدنِ قدر مشترکِ تعریف‌های افراد و گروه‌های جامعه ما از آن خواهد بود. بهتر است در مقابل صندوقِ رأی صبور باشید و به‌جای مجاب کردن دیگران به رأی دادن سعی کنید در حد توانتان با دموکراسی آشنا شوید و اطرافیانتان را با آن آشنا کنید. حال اگر برای بر سر کار نماندنِ محمود احمدی‌نژاد رأی باید داد، بدانیم که این حرکت، حرکتی است عرضی و از طولِ فاصله ما با دموکراسی نخواهد کاست.

0 نظرات: