فقرِ روش(متد) تنها با انتشار کتابهای روش تحقیق که مثلاً انتشارات سمت یا برخی ناشران آموزشی برای دورههای لیسانس و فوق لیسانس چاپ میکنند برطرف نخواهد شد. اینجور کتابها بهنوعی آغاز متد هستند اما هیچ روش خاصی در آنها نهفته نیست؛ صرفاً ممکن است به خواننده پیشنهاد دهند که بساط تحقیقش را چگونه پهن کند و در آغاز به کجاها سرک بکشد و چه چیزهایی دم دستش داشتهباشد تا کارش پیش برود. آنچه روش تحقیق در هر علمی را بهما میآموزاند بیش و پیش از هر چیز، مطالعه تاریخِ آن علم است؛ یا برای آنکه عرصه را تنگ نکرده باشم بهتر است اینطور بگویم که آنچه روش تحقیق در هر علمی را بهما میآموزاند بیش و پیش از هر چیز، مطالعه هر آن چیزی است که سیر تطور و تحول آن علم را مینمایاند. اهداف و پرسشهای اساسی هر علم، دانستن مناسبات هر علم در درون خویش و مناسباتش با بیرون از خود، مبانی ذهنیِ تئوریها و چگونگی پیشروی ذهن در مسیر اثبات یا رد آنها، وَ آگاهی از حدود و ثغور هر علم، چیزی است که در نهایت ممکن است روشی کارآمد را در اختیار محقق بگذارد تا او اصلاً بداند چه میخواهد و برای چه میخواهد و چگونه باید بخواهد. وَ کیست که نداند در ایران، علوم، خاصه علوم انسانی، از این فقرِ روش در عذابند و همین است که عملاً خط تولیدشان بطیءالسیر شده و هر از گاهی اگر عالِمی یا گروهی از عالِمان به خون جگر خوردنِ سالیان، ید بیضایی از گریبان برون میآورند، کارشان کاری است کارستان و لازم، اما در سطح کلانِ تولید علم بههیچوجه کافی نیست؛ وَ در اثباتش همین بس که خرمنِ ترجمه را از پیشخوان کتابفروشیها برچینید و آنوقت ببینید در دوره معاصر خودمان چهقدر تولیدِ روشمند داشتهایم. تحقیقاً نمیتوان گفت هیچ، اما «یک مشت ارزن آخر در خرمنی چه سنجد»؟ وَ در این میانه خرمنِ کهنه را باد دادن و به آثار گذشتگان فخر کردن نیز دردی از ما دوا نمیکند که امروز، روز دیگری است و روشهای تحقیق، دیگر. چنانکه سنجشِ خود آن آثار قدما نیز بیروشی سنجیده میسر نخواهد بود. وَ گفتم که در ایران این فقرِ روش هست و خاصه در علوم انسانی و خاصه در علم تاریخ و همه مضافهایش؛ خاصه «تاریخ ادیان».حدود ده سال پیش از این، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی کتاب مهمی را منتشر کرد که همچون بسیاری از کتابهای مفید، بیش از هیجان، حاوی نکاتی راهگشا بود و اتفاق را این کتاب از «تاریخ ادیان» سخن میگفت. کتاب چنانکه باید دیده نشد و به سرنوشت بسیاری از کتابهای ارزشمندی دچار آمد که در میان موج ترجمههای هیجانانگیز و نهچندان واقعیِ این سالها گم شدند و لاجرم تأثیری بر عالمِ پژوهش ادیان در ایران نگذاشتند. کتاب مورد بحث که در سال 1378 با نام «درآمدی بر دینشناسی»* به بازار کتاب آمد، ترجمهای بود از Historical fundamentals and the study of religions: Haskell lectures delivered at the University of Chicago که چاپ اصلی آن در غرب برمیگشت بهسالهای میانی دهه هشتمِ قرن گذشته میلادی. در این کتاب، کورت رودلف(Kurt Rudolph) با فراغ بال از تاریخ ادیان سخن میگوید. کتاب تشکیل شده از آنچه رودلف در یک سلسله سخنرانی در دانشگاه شیکاگو بر زبان رانده است؛ زمانی که یک محقق صاحب سبک و روش در زمینه ادیان گنوسی بود و از سال 1961 کرسی تاریخ ادیان دانشگاه لایپزیگ(کارل مارکس) را در اختیار داشت. استادِ دینپژوه در این سخنرانیها به مواردی پرداخت که بیشتر روششناسانه بودند. همایون همتی مترجم کتاب در مقدمهای** که برای آن نوشته است درست میگوید که کورت رودلف «تاریخ ادیان را به عنوان رشتهای علمی که بر پایه تاریخ و زبانشناسی قرار داشته و مستقل از مدعیات علم کلام و فلسفه دین است، عرضه میکند. به اعتقاد او، این ادعاهای کلامی و فلسفی همواره به آشفتگی و کجفهمی و منحرف ساختن تلاشهایی که در جهت تکوین و پیدایش یک پژوهش علمی راستین درباره تاریخ ادیان انجامیده است، دامن زدهاند»(ص 7). عناوین سخنرانیها خود تا حد زیادی از محتوای آنها خبر میدهد و ذکر این عناوین تا حدودی حال و هوای سخنان رودلف را مشخص میکند: سخنرانی اول در «سنت لایپزیگ در دانش دینشناسی» است و گفتار دوم در «ساختار و هدف تاریخ ادیان: نقش آن در علوم انسانی». در افاضتِ سوم به «استقلال و انسجام تاریخ ادیان» میپردازد. افادتِ چهارم را به «تاریخ ادیان و نقد ایدئولوژیها» میگذراند و در پنجمین مقال «تکامل بهعنوان مسألهای برای تاریخ ادیان» را طرح میکند. در سخنرانی اول که پانزده صفحه را در بر میگیرد با حدود صد نام مواجه میشویم و در پایان چشماندازی خواهیم داشت از کرسی تاریخ ادیان در دانشگاه لایپزیگ و عناصر تأثیرگذار در چند و چون آن را تا حدودی خواهیم شناخت. این سخنرانی در نوع خود جالب است و آشنایی عمیق رودلف با اسناد و تاریخ این دانشگاهِ با سابقه را میرساند؛ به این میماند که آدمی پس از اینکه بارها یک فیلم پرشخصیت را دیده، در چند دقیقه ماجرای فیلم را برایمان بازگو کند وانصافاً خوب بازگو کند. رودلف درعینحال که منتقد سنت لایپزیگ است خود جزوی از آن بوده و سالها در عرصه آن نقشآفرینی کرده است.در آغاز سخنرانی دوم ما از خط و ربط بحثهای آینده سخنران آگاه خواهیم شد و من مطمئنم که در آنروزها شنیدن این حرفها برای استادان و دانشجویانِ حاضر در جلسه چقدر جذاب و راهگشا بوده است. در ابتدای این سخنرانی میگوید: «تاریخ ادیان نیز مانند بسیاری از رشتههای همجوار آن، فرزند نهضت روشنگری است. کنجکاوی برخاسته از کشف فرهنگهای بیگانه و نبرد و مبارزه علیه تعصب دینی، به تولد این رشته کمک رساند. از اینرو، دو کشور انگلیس و هلند که در قرن هفدهم و هجدهم از نظر اقتصادی بسیار پیشرفته بودند، در تاریخ ادیان نیز پیشگام بودند. از آنهنگام تا کنون تاریخ ادیان، این دو نقش را ایفا کرده است: ارضای غریزه کنجکاوی علمی و طرفداری از تسامح دینی. وَ تقدیر این رشته چنین بوده است که پیوسته بین دو قطب، یکی علم کلام یا فلسفه و دیگری زبانشناسی و تاریخ، در نوسان بوده است»(ص 39). وَ بعد میپردازد به چگونگی شناسایی و تثبیت جایگاه رشته تاریخ ادیان در مراکز علمی. او میگوید که: «آدولف فان هارناک، مورخ مشهور کلیسا در دانشگاه برلین، برای نخستینبار(1901) در یک سخنرانی رسمی بهطرح مشکلاتی که تاریخ ادیان را احاطه کرده است پرداخت و بهعنوان یک موضوع علمی، این مسأله را بهطور رسمی در معرض دید مقامها قرار داد. عنوان سخنرانی او چنین بود: "رسالت دانشکدههای الهیات و تاریخ عمومی ادیان". از این سخنرانی و آثار دیگر او، ما میتوانیم سه نکته مهم و عمده در تاریخ ادیان را استخراج کنیم: 1-تاریخ عمومی ادیان، دستخوش تفننگرایی و سیطره ذوق و پسند است؛ 2-بهترین وضع برای تاریخ این است که از سوی کارشناسان این رشته مورد تحقیق و پیجویی قرار گیرد و در نتیجه بهترین مکان برای آن، دانشکدههای علوم انسانی است؛ 3-تاریخ ادیان در یک دانشکده الهیات تنها میتواند بهعنوان یک رشته کلامی موجودیت داشته باشد. من نکته سوم را بهطور مستقیم در اینجا توضیح نمیدهم. از نظرگاه علم کلام، فهم آن آسان است. این موضوع به ترسیم روشن مرز بین یک تاریخ ادیان غیر کلامی، شبه کلامی و کلامی مدد میرساند؛ اما دو نکته دیگر دارای اهمیت فوری و مستقیمی هستند»(ص 41) وَ چند سطر بعد پس از آنکه توضیحاتی در تبیین این مسأله در نظر کسانی مثل هارناک، آلفرد برتولت، هانس هاینریش شدر، کارستن کولپه، ادموند هاردی وَ والتر بتکه میدهد، به بیان نظر خود پرداخته و تا پایان بحث، به مناسبت، آرای صاحبنظران را در این زمینه پیش میکشد که شاید سرشناسترینشان یواخیم واخ باشد: «به طور کلی، نگرش من در مورد رشته ادیان، با نگرشی که واخ در رساله یاد شده[رساله «مقدمهای بر مبانی و زمینههای نظری دانش دین شناسی» چاپ دانشگاه لایپزیگ به سال 1924] به اجمال ترسیم کرده است، مطابقت دارد. برای من، رشته ادیان، رشتهای بهمعنای یک علم است که موضوع آن، مطالعه ادیان متعدد در گذشته و حال است. ادیان با توجه بهشرایط تاریخی و جامعهشناختی پدید میآیند. بنابر این، ما نیز باید آنها را از نظر تاریخی مورد مطالعه قرار دهیم و برای انجام چنین منظوری باید به منابع تاریخی رجوع کنیم و از دانش زبانشناسی –نه صرفاً بهلحاظ زبانی- استفاده کنیم. این کاری است که آلبریخت دیتریش که به اولریخ فون ویلاموویتز-مولندورف تأسی کرده بود، انجام داد. من تعبیر زبانشناسی را بهمعنای وسیعی بهکار میبرم که شامل تحقیق عالمانه فرهنگ مردم بر اساس منابع –که در بحث کنونی ما همان دین مردم است- نیز بشود. منابع مطالعه یک دین، آنطور که نیکلای هارتمان گفته است: "حتی در مواردی که یک دین میپندارد که محتوای آموزشهایش فراتر از تاریخ است" نیز منابعی "تاریخی" هستند. بنابراین، تاریخ ادیان، رشتهای تاریخی است؛ نه رشتهای فلسفی و نه کلامی. این رشته بهمنزله ترکهای از شاخه تاریخ فرهنگ است؛ یا به تعبیر دیگر، خواهر مطالعات هنرشناسی و ادبیات، زبان و موسیقی است. این رشته بهدلیل موضوع ویژهاش، در بین علوم انسانی یا اجتماعی، جایگاهی استوار دارد. موضوع آن، ادیان، از آن جهت که در تاریخ بشری یا در تاریخ جوامع بشری پدید میآیند، است. هیچ رشته دیگری هرگز نمیتواند رشته ادیان را از مطالعه این موضوع مانع شود»(ص 43 و 44). در صفحات بعد ادامه میدهد: «اُتّو، فاندرلیو، هیلر، منشینگ وَ واخ، همگی اساساً خصلت تاریخی و علمی رشته تاریخ ادیان را بهپای علمِ کلام قربانی کردند. مورخان آینده ادیان باید این خطر را خوب بشناسند و در پی غلبه بر آن باشند. آنان باید مرزهای بین رشته خود را با علم کلام به روشنی ترسیم کنند. [...] هم علم کلام و هم رشته تاریخ ادیان، هردو با وجودِ تاریخیِ انسان ارتباط دارند. علم کلام با وجود تاریخی انسان در تلقّی وحی و رشته تاریخ ادیان با فعالیتهای دینی انسان در طول تاریخ سروکار دارد. علم کلام اگر بخواهد درست ادای وظیفه کند، بهخصوص در یک جهان غیر روحانی شده، باید اطلاعات علمی قابل اعتمادی درباره جهان و حتی درباره ادیان جهان که میخواهد از طریق مواجهه با آنها احکام خود را صادر کند، داشته باشد. رشته تاریخ ادیانی که در پشت آن، یک علم کلام مخفی یا کاذب خود را پنهان کرده باشد، نمیتواند علم کلام را با اطلاعاتی که در مورد جهان نیاز دارد، مجهز کند»(ص 53). بحثم با حرفهایی درباره روش آغاز شد و در نقل محتوای کتابِ «درآمدی بر دینشناسی» بههمینمقدار بسنده میکنم. به پایان سخنرانی دوم که برسید تازه اهمیت بحث آشکار خواهد شد؛ در سه سخنرانی باقیمانده است که رودلف از موضوعات و مسائل دشوار این رشته و از روشها صحبت خواهد کرد و من لزومی نمیبینم تا سخنانش را تکه تکه کنم و در اینجا بیاورم. بههرحال همه اینها نوشته شد تا در این وانفسای کمبودِ متنِ خوب، مطالعه متنی پیشنهاد شود که ده سال است به زبان فارسی ترجمه شده و مسائل مهمی را در خود جمع کرده و دغدغه انتخابِ روشِ مناسب در شناختِ موضوعش را دارد. در اینجا از اصلیترین و مهمترین مباحث کتاب سخنی بهمیان نیامد؛ چراکه میتوانید طی چند ساعت این کتاب کمحجم را بخوانید و سپس اگر لازم بود آن را دوبارهخوانی کنید. شایسته خواهد بود که در این دوبارهخوانی برای هر سخنرانی یک روز بهخودتان فرصت بدهید؛ کورت رودلف این ویژگی را دارد که خیلی واضح و روشن مسائل پیچیده تخصص خودش را بیان کرده و شما را عذاب نخواهد داد، گیرم که در پایان با او مخالف باشید اما مطمئن هستم که احساس تلف شدن وقت در شما راه نخواهد یافت؛ وَ در این روزگار که در عالم فرهنگ و علوم انسانی کمیت و هیجان جای کیفیت و تأمل را گرفته است، کیست آنکه نداند «هیچ نبشته نیست که به یک بار خواندن نیرزد» مقولهای سخت بیربط شده است.***رودلف، کورت، درآمدی بر دینشناسی، ترجمه دکتر همایون همتی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی حوزه هنری، چاپ اول؛ 1378.
**بد نیست به اشتباهی که یقیناً سهوی بوده و در اطلاعات تاریخی موجود در مقدمه دکتر همایون همتی دیده میشود اشارهای داشته باشم. در صفحه هشت کتاب که بخشی از مقدمه مترجم است میخوانیم: «اهمیت حفظ استقلال رشته تاریخ ادیان را میتوان در اخراج کورت رودلف در سال 1934 و اخراج واخ از دانشگاه لایپزیگ از سوی نازیها و [...]»؛ کورت رودلف متولد 1929 است و در 1934 طفلی پنج ساله بوده است. این ماجرای اخراج برای یواخیم واخ رخ داده و خطای این قسمتِ متنِ مقدمه، بههمریختگی در حروفچینی بهنظر نمیرسد. بههرحال سال 1934 و اتفاقات دانشگاه لایپزیگ در آن سال هیچ ربطی به کورت رودلف نداشته است.
***این مطلب پیش از این در پایگاه خبری حوزه هنری درج شده است: «گمشدهای از ده سال پیش».

0 نظرات:
ارسال يک نظر