سه‌شنبه ۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

مادری برای لباس‌شخصی‌ها

امروز در سایت دویچه وله یادداشتی درباره لباس‌شخصی‌ها دیدم و گرچه معلومات جدیدی به ما گرفتارانِ این روزگار نمی‌داد، ذکری هم رفته بود از «زهرا خانم». وَ زهرا خانم پیرزنی بوده است چادر به‌کمربسته در اوایل انقلابِ پنجاه‌‌و‌هفت که گویا از بابِ دیده شدن کنار صادق قطب‌زاده در عکسی که «تهران مصور» چاپ کرده بود، به‌جد یا هزل معروف شد به «مادرِ آقای قطب‌زاده»*؛ وَ این پیرزن، یکی از هوچی‌های کوچکِ آن‌روزگار بوده است که هرجا تجمعی از هردارودسته‌ای بود، با پیکانی سفید در محل حاضرش می‌کردند. اولین‌بار که تصویری زنده از او دیدم مربوط می‌شود به چند دقیقه از فیلم «تازه‌نفس‌ها» اثر کیانوش عیاری؛ وَ پیرزن جلوِ دربِ پنجاه‌تومانی** ایستاده بود و داشت آمریکا را به‌دخالت در امور ایران متهم می‌کرد و کار به پخش‌وپلا کردنِ فحش‌های آب‌نکشیده رسید. از زهرا خانم اطلاعِ شناخت‌نامه‌ایِ دقیقی که منتشر شده‌باشد وجود ندارد اما خاطراتِ آن‌ها که خود در تجمعات حاضر بوده و او را دیده‌اند گواهی می‌دهد به دیدار همیشگیِ پیکانی سفید که او را پیگیرانه در محل تجمعات حاضر می‌کرده و معمولاً عده‌ای هماهنگ، از پسِ جیغ و دادهایِ پیرزن، بعضاً با چوب و چماق، تجمع را برهم می‌زده‌اند و شعاری همیشگی داشته‌اند که: «خمینی عزیزم/ بگو تا خون بریزم». بااین‌حساب لباس‌شخصی‌های امروز زیاد هم بی‌پدر و مادر نیستند؛ لااقل دراین وانفسایی که هیچ‌کجای حاکمیت وجود لباس‌شخصی‌ها را به‌خود نمی‌بندد و ‌ما را درسِ تجاهل‌العارف می‌دهد، مادری نمادین برای این جماعت می‌توان شناخت و چرا همان زهرا خانم نباشد؟ چنان‌که زمانی مادر را به‌جانمان انداخته بودند اینک قلادۀ فرزندانش را که دندان‌هایی تیزتر دارند به‌جهتِ ما می‌گشایند. وَ چنین است بیاناتِ زهرا خانم در فیلمِ تازه‌نفس‌ها:

video






*وَ زیاد هم بی‌راه نیست؛ یک هوچیِ بی‌بلندگو، مادرِ یک هوچی بلندگودار؛ گیرم مادری و فرزندیِ نمادین. وَ درباره آن هوچیِ بلندگودار نگاه کنید به: «قائد، محمد، انقلاب مفت(گاو در چینی‌فروشی)، سایت شخصی محمد قائد، خرداد 1388».
**اگر این دانشگاه درنظر حاکمان بیش از پنجاه‌تومان می‌ارزید تصویرش روی پول درشت‌تری هم که حک نمی‌شد، لااقل وزیرِ مربوطه‌اش این نابغۀ خودخواندۀ ریاضی که اینک هست نبود و خوابگاهش جیرۀ کشتارِ چندسال درمیان نداشت. وَ جداً که تاریخ از این روزگارِ ما، در همۀ وجوه، به‌نام روزگاری منحط یاد خواهد کرد.

2 نظرات:

ناشناس گفت...

خون فرزندان ایران ریخته میشود،تصاویر پیکرهای شکنجه شده شان، پهلوهای دریده شانو استخوانهای خرد شده شان و چشمها ودلهای خونبار مادران و پدرانشان و اینهمه دلشوره های خانواده هایی که عزیزی را گم کرده اند و به هر دری میزنند و جوابی نمییابند، آیا اینهمه و آنچه که در زمان خمینی بر این مردمان و این سرزمین گذشت شما را به راستی بیدار میکند؟ که به آزادی واقعی ایمان بیاوریم که دیگر کسی به خاطر داشتن عقیده و یا اندیشه های گوناگون سیاسی و اجتماعی در این سرزمین دیگر به خاطر هوا و هوسهای های عده ای به نامهاوبرچسبهای گوناگون شکنجه و اعدام نگردد، آیا اگر خامنه ای جنایتکار و همپالگیهایش در سپاه و بسیج و ... تسلیم شوند و موسوی رئیس جمهور شود اینگونه مسایل اسفبار به پایان خواهد رسید؟ و یا اینکه این قانون اساسی در به وجود آوردن انگلهای خطرناکی از این دست ، پتانسیل باز آفرینی دارذ؟اگر آمدند و گفتند که در قانون اساسی بازنگری میکنند و اصل ولایت فردی فقیه را به اصل شورای ولایت فقها تبدیل کنند(سناریوی قریب به یقین بعدی که نخستین بار از طرف منتظری مطرح شد و گویا رفسنجانی هم با آن موافق است همین مسئله است)و از همین حالا اشخاصی مثل اشکوری نیز سازش را میزنند که با جدایی آخوند از سیاست موافق نیستند( این آدم قبلأ مخالفت میکرد و معلوم میشود که تاکتیک بوده است و به قول شرعی خودشان تقیه بوده است)... آیا ایران به سوی دموکراسی خواهد رفت؟ شما اصلأ به تمامی اشکال و صور اندیشه های اسلامی و یا هرگونه اندیشه مذهبی که نگاه کنید مردم را به صورت گله میدانند و آخوند را چوپان می انگارند و این داستان از موسی و عیسی ومحمد شروع میشود و مردمان نیز فقط پیروان هستند و اگر به گونه ای دیگر بیاندیشند کافر و یاغی و طاغی و باغی و محارب خوانده میشوند و خون ومال و ناموسشان حلال میشود تا عده ای دیگر بتوانند به آنها دست یازند و بر اریکه قدرت لم دهند و برای همین هم مردم را امت مینامند، ما ایرانیان این را 1400 سال پیش که آخوندهای زردشتی قدرت فراوانی یافته بودند و ایران را به تباهی کشیدند به آنسان که در برابر مشتی ملخ خور بیابانگرد شکست خوردیم ولی احمقانه تراینکه بعد از 1400 سال و در قرن بیستم باز هم به فریب همین شیادان که به رنگی دیگر در آمده اند گرفتار شدیم و ساده لوحانه فکر کردیم که اینها فرق میکنند و هیچگاه فکر نکردیم که آنها که ایران را به تباهی کشیدند این تباهیگری را زیر پرچم گفتار نیک وپندار نیک و کردار نیک انجام دادند، اصلأ این صنف کارشان مفت خوری و دسیسه بازی و فریبکاری است و به هر نوعش که نگاه کنید داستان همان است ، حال آخوند یهدی باشد و یا مسیحی و یازردشتیویامسلمان ویا بودایی و حتی آخوند کمونیستی مثل لنین واستالین و مائو و پولپوت و..... همگی سر وته یک کرباسند، لذا پاسداشت خون شهیدان راه آزادی برقراری حکومت دموکراتیک است و مسلح بودن مردم مثل تمامی کشورهای دموکراتیک که مردم میتوانند مسلح باشندو باور کنید اگر مردم ما مسلح بودند حتی شاه هم نمیتوانست دیکتاتور یفعلو ما یشاع باشدو به همین خاطر است که خمینی وسایر آخوندها بلا فاصله بعد از 22 بهمن حکم و فتوا دادند که مردم سلاحها را تحویل دهند چون میدانستند که چه آشی برای امت میخواهند بپزند و حتی در تاریخ ایران تا زمان رضا شاه مردم همیشه مسلح بودند و اگر اینگونه شود میتوانیم خون شهیدان راه آزادی را برای همیشه پاس بداریم. با درود به روان پاکشان

مجتبی ذوقی گفت...

ناشناسِ گرامی، در نهایت ارتباط کامنت شما را با این مطلب درنیافتم. به هرحال همه ما از ظلم به انسان آزرده خاطریم و سعی میکنیم دلایلش را در ذهنمان یا در گفت و گوها و خواندن تاریخمان و دیدن وضع اکنونمان ریشه یابی کنیم. ای کاش به جای این کامنتی که بیشتر شبیه یک مانیفست بود و لحن تکراری و آشنایی هم داشت چیزی مربوط به این مطلب می نوشتید تا بتوانیم این گرفتاری های خودمان را بشناسیم و راه حلش را بیابیم و ببینیم هدفمان چیست و چقدر راه داریم و چکار باید بکنیم. بعضی چیزها را همه می دانیم اما گاهی به جای تحلیل و چاره جویی با یکسری صغری کبری هایی که صدق و کذبش مشخص نیست شروع می کنیم به نتیجه گرفتن. مطمئن باش که هیچ چیز مهم تر از انسان نیست و همه ما می خواهیم که به انسان ظلم نشود و بگذارند انسان آسوده و اخلاقی زندگی کند