
«... اولاً به هییومَن رایتز(human rights) معتقدن، اون کلمهای که اینجا گفته میشه بهغلط "حقوق بشر"؛ هییومن-رایتز؛ رایتز(rights) از "راستِ" فارسی رفته تو زبان انگلیسی؛ راستِ فارسی معنی "حق" وَ "حقوق" نمیده؛ همونطوری که اِل اِی دبلیو، law، معادل "حقوق" نیست. اینچیزایی که اینجا ترجمه کردن بهاسم سوسیولوژی(sociology) یعنی "جامعهشناسی"، سایکولوژی(psychology) یعنی "روانشناسی"، لَاو(law) یعنی "حقوق"، اینا غلطه؛ باید ببینیم اون آدمایی که روز اول اینارو ترجمه کردن منظورشون چی بوده. اما human rights یعنی "آنچه در مورد بشر راست است". حالا، ابعاد مشخصش میگن human rights در حوزه عقیده؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی زندگی، حریم خصوصی، وَ نکاتی از ایندست ...». آنچه لحظاتی پیش در گیومه خواندید، بیکم و کاست از دهان آقای دکتر حسن عباسی کارشناس ارشد مسائل استراتژیک و رئیس «مرکز بررسیهای دکترينال امنيت بدون مرز»(1)، در اوایل خرداد 1388 بیرون آمده(2) و گویای فیلولوژیِ(فقهاللغة) مشعشعِ ایشان است. کاری ندارم که ایشان باکدام دارودسته است یا اهداف سخنرانیها و مطالعاتشان وَ آن مرکز بررسیهای دکترینالِ بدون مرزشان چیست. ایشان بارها در سخنرانیهای خود گفتهاند بهجایی وصل نبوده و تنها حاصل مطالعات علمیشان را در زمینهای که تخصص دارند ارائه داده و هدفشان نقد و خدمت به کشور است. اینجا من فقط با این ادعای «علمی بودن» کار دارم و از میان ساعتها سخنرانی، لحظاتی را بیرون کشیدهام و قول میدهم همۀ آنساعتها پر از چنین لحظاتی است و میخواهم این لحظات را با دمِ دستترین کتابها و عمومیترین منابع، بازخوانی کنم.
آقای دکتر عباسی میگوید: «اولاً به هییومَن رایتز(human rights) معتقدن، اون کلمهای که اینجا گفته میشه بهغلط "حقوق بشر"».
آقای دکتر عباسی میگوید: «اولاً به هییومَن رایتز(human rights) معتقدن، اون کلمهای که اینجا گفته میشه بهغلط "حقوق بشر"».
داریوش آشوری در دانشنامه سیاسی مینویسد: «حقوق بشر، مجموعه حقوقی است که، براساس نظریه "حقوق طبیعی" به موجب "قانون طبیعی" بهیکسان بهافراد بشر داده شده و جزء ذاتی و جداییناپذیرِ موجودیتِ انسانی آنها بهشمار میآید و نهادهای حقوقی و قضایی(داخلی و بینالمللی) میباید از آن دفاع کنند»(3)؛ وَ در پاورقی مشخص کرده است که حقوق بشر همان Human Rights است و هیچ توضیحی مبنی بر نارسا بودن معادل فارسی آن نداده و متذکر هیچ پیشنهادی جدیدی نشده است. وَ چند صفحه بعد هم Natural Rights را "حقوق طبیعی" گفته است(4). آشوری در کتاب فرهنگ علوم انسانیاش نیز توضیحی بیش از این نداشته و در مقابل ترکیب human rights حتی به یک کلمه غیر از «حق» اشاره نکرده تا ما خیال برمان دارد که «حق» یکی از معانی اصلی right نیست و معادلی است نارسا و از سرِ ناچاری(5). از اینجا که نشستهام و دارم مینویسم، همین که دستم را دراز کنم، بهیک فرهنگ فارسی به انگلیسی میرسد که اصلاً معروف نیست؛ مؤلفش «کاوسی برومند» نامی است و سال 1368 پانزدهمین چاپ آن بوده و در این فرهنگ هم «حق» یکی از معانی اصلیِ right است(6). در یک حییمِ کهنۀ فارسی به انگلیسی که دیباچهاش مربوط به اسفند 1336 است، اولین معنای «حق» را با قید اینکه واژهای «حقوقی» است right قرار داده و در مقابل «حقوق» که جمعِ حق است درجایِ اولین معادل انگلیسی rights نوشته است(7). باز از همانجا که دستم به آن فرهنگِ کاوسی برومند و حییم رسید میتوانم فرهنگِ یک جلدی آریانپور را بردارم و ببینم که «حق» بهعنوان واژهای حقوقی از معانی اصلی و محکمِ right است و ترکیباتی دارد که درآنها «right»، هیچ معنایی نمیدهد جز آنچه یک فارسیزبانِ مادرزادِ بالغ، از «حق» در ذهن دارد(8).
دکتر حسن عباسی متخصص امور استراتژیک و نظریهپردازِ امنیتِ داخلی، در ادامه میگوید: «هییومن-رایتز؛ رایتز(rights) از "راستِ" فارسی رفته تو زبان انگلیسی».
اینجا جناب دکتر وارد عرصات زبانشناسیِ تاریخی شدهاند. من یک آدم بیستوهشتساله با هوش و توان متوسط و کمکاریهای فراوان در این عمر نه چندان طولانی و علاقه زیاد به بخشی از علوم انسانی و علاقه اندک یا از سر اجبار بهبخشهای دیگرِ علوم انسانی، چهار-پنجسال است به این نتیجه رسیدهام که زبانشناسی از آن علومی است که یک جستجوگرِ علوم انسانی، کم یا زیاد، از آن ناگزیر است؛ اما اگر کار اصلیاش زبانشناسی نباشد، اولاً نسبت بهبرداشتهای خود از روابط زبانی باید بهشدت بدبین باشد و قدمش را جلوتر از زبانشناسان نگذارد و بهقول زبانشناسها به «ریشهشناسی عامیانه» اعتماد نکند. وَ اولین دره هلاکت در ریشهشناسیِ عامیانه چهبسا همین شباهتِ آهنگ کلمات باشد. «راست» یکی از معانی اصلی «right» است اما صرف اینکه «رایت»(right) و «راست» آهنگی شبیه هم دارند یا حتی اینکه هردو از خانواده زبانهای هند و اروپایی هستند، دلیل بر اشتراک این کلمات میان دو زبان نیست و اصلاً این «راست» که از فارسی به انگلیسی رفته، رفتنش کی و درکدام دوره و کدام برخورد تاریخی و فرهنگی بوده است؟ وَ همه اینها اگر پاسخی داشته باشد زمانی قابل اعتناست که ایشان آنرا در منبعی که اولاً بهطور حرفهای مربوط به حوزه زبانشناسی بوده و درثانی مورد تأئید همه یا لااقل بخشی از فقهای زبانشناسی باشد، نشانمان دهند.
آقای دکتر، رئیس مرکز بررسیهای دکترينال امنيت بدون مرز، فرمودهاند: «راستِ فارسی معنی "حق" وَ "حقوق" نمیده؛ همونطوری که اِل اِی دبلیو، law، معادل "حقوق" نیست».
نه به دهخدا مراجعه میکنم نه به متنهای قدیم و جدید فارسی، نه به فرهنگهای متقدم و متأخر و نه به کتب ریشهشناسی؛ همین دوره ششجلدی معین کفایتمان میکند؛ که هم دوست از آن بهره میبرد و هم دشمن دعاگوی آن است. جلد اول ذیل کلمه «حق»: «[ع] 1-(ص.) راست، درست؛ مقـ. باطل: مطلب حق. 2-(اِ.) راستی، درستی، حقیقت؛ "از حق عدول کرد." 3-...». و همانجا مثلاً مقابل «حقانی»، «راست و درست» نوشته و مقابل کلمه «حقانیت»، «درستی و راستی» آورده و جلوِ «حقاً» نوشته است «بهراستی و درستی» و جلوِ «حقوق» نوشته است «راستیها، درستیها»(9) و الخ. در جلد دومِ همان معین ذیل مدخل «راست» و ترکیباتش جابهجا با معانی و ترکیبات حقوقی و مذهبی و اخلاقیِ «حق» در کنار سایر معانیِ واژه «راست» مواجهیم(10).
آقای حسن عباسی گفته است: «اِل اِی دبلیو، law، معادل "حقوق" نیست».
خب البته که law معادل حقوق بهعنوان جمعِ حق(right) نیست؛ بلکه در معنای «علمِ حقوق» است. این اشاره، خود نشانه سهلانگاری و کمدانشی سخنران دراینزمینه است؛ چراکه وقتی میگوید «حق و حقوق» و شروع میکند بهبررسی معادلهایشان، باید مشخص کند منظورش کدام حقوق است. هیچ حقوقدانی در زبان فارسی ادعا نکرده که law بهمعنای rights است. law معادلِ «علمِ حقوق» است؛ بههمان مفهوم که در انگلیسی میگویند «he studied law for five years» در فارسی میگویند «او پنجسال حقوق خوانده است»(11).
دکتر میگوید: «اینچیزایی که اینجا ترجمه کردن بهاسم سوسیولوژی(sociology) یعنی "جامعهشناسی"، سایکولوژی(psychology) یعنی "روانشناسی"، لَاو(law) یعنی "حقوق"، اینا غلطه؛ باید ببینیم اون آدمایی که روز اول اینارو ترجمه کردن منظورشون چی بوده».
عناوینی چون علمالنفس و معرفتالروح و علمالاجتماع باآنکه زمینه و تاریخی مشترک با علومِ سکولارِ جدید نداشت، تامدتی پس از ورود آنچه psychology یا sociology بهمفهوم امروزی آن است، همچنان رایج بود. از دورهای که ترکیباتِ روانشناسی و جامعهشناسی رواج پیدا کردهاست، حتی اگر اینها بههنگام برساختنشان معادلهای دقیقی هم نبودهباشند، لااقل اعضای دپارتمانهای این دو رشته در ایران، وقتی ترکیبات نهچندان دقیقِ روانشناسی و جامعهشناسی را بر زبان میراندند، آن مفهوم sociology و psychology بهعنوانِ علمی با خاصیت سکولار در ذهنشان بوده است و اتفاقاً بعضی اساتید متدینِ قبل از انقلاب و اکثر اساتید یا شبه اساتید مقبولِ حکومت یا نان بهنرخِ روز خورِ پس از انقلاب بودند که با غبارروبیِ آن علمالنفسی که پایههای افلاطونی و ارسطویی داشت و بعد سر از متون فلاسفهای چون فارابی و ابن سینا و متکلمان و متصوفه درآورده بود، یا آن علمالاجتماعی که از ابن خلدون جلوتر نرفته بود، وَ فریاد زدن که ما باید روانشناسی و جامعهشناسیِ اسلامی و بومی داشته باشیم، سعی کردند مفاهیمِ خردسال روانشناسی و جامعهشناسیِ نوین ایران را که با آن معادلهای نیمبندش داشت مسیر خود را پیدا میکرد، بهبیراهه ببرند. وَ شاید آنها نیز چون امثال دکتر عباسی و دکتر احمدینژاد فکر میکردند اولبار است که مادر دهر فرزندی درجهان آورده که درد اصلی را میفهمد و باید بهدرمانش کمر همت بندد و پیش از او همه بهراهی غلط رفتهاند و تجربههاشان پوچ بودهاست؛ وَ آن فرزند، کسی جز خودشان نیست.
وَ دکتر ادامه میدهد: «human rights یعنی "آنچه در مورد بشر راست است". حالا، ابعاد مشخصش میگن human rights در حوزه عقیده؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی زندگی، حریم خصوصی، وَ نکاتی از ایندست ...».
درمجموعِ آنچه گذشت بر این فراز از گفتار ایشان نیز حاشیه زدم. اینک باتوجه به آنچه درباره right از دکتر عباسی آموختیم و دانستیم که استفاده از معادل «حق» همواره ایراد دارد و باید آن را صرفاً بهراهِ «راست» هدایت کرد و بهطور اخص human rights یعنی «آنچه درمورد بشر راست است»، سعی کنید برای تمرینِ بیشتر، لغات و ترکیبات ذیل را معنا کنید: the people's civil rights و property rights و copyright و right of access و right of appeal و ?by what right و right of asylum و right of legation و right of option و right of passage و right of way و right of revolution و right to privacy و rightfulness؛ وَ از این دست کلمات و ترکیبات بسیار میتوان یافت.
دکتر حسن عباسی متخصص امور استراتژیک و نظریهپردازِ امنیتِ داخلی، در ادامه میگوید: «هییومن-رایتز؛ رایتز(rights) از "راستِ" فارسی رفته تو زبان انگلیسی».
اینجا جناب دکتر وارد عرصات زبانشناسیِ تاریخی شدهاند. من یک آدم بیستوهشتساله با هوش و توان متوسط و کمکاریهای فراوان در این عمر نه چندان طولانی و علاقه زیاد به بخشی از علوم انسانی و علاقه اندک یا از سر اجبار بهبخشهای دیگرِ علوم انسانی، چهار-پنجسال است به این نتیجه رسیدهام که زبانشناسی از آن علومی است که یک جستجوگرِ علوم انسانی، کم یا زیاد، از آن ناگزیر است؛ اما اگر کار اصلیاش زبانشناسی نباشد، اولاً نسبت بهبرداشتهای خود از روابط زبانی باید بهشدت بدبین باشد و قدمش را جلوتر از زبانشناسان نگذارد و بهقول زبانشناسها به «ریشهشناسی عامیانه» اعتماد نکند. وَ اولین دره هلاکت در ریشهشناسیِ عامیانه چهبسا همین شباهتِ آهنگ کلمات باشد. «راست» یکی از معانی اصلی «right» است اما صرف اینکه «رایت»(right) و «راست» آهنگی شبیه هم دارند یا حتی اینکه هردو از خانواده زبانهای هند و اروپایی هستند، دلیل بر اشتراک این کلمات میان دو زبان نیست و اصلاً این «راست» که از فارسی به انگلیسی رفته، رفتنش کی و درکدام دوره و کدام برخورد تاریخی و فرهنگی بوده است؟ وَ همه اینها اگر پاسخی داشته باشد زمانی قابل اعتناست که ایشان آنرا در منبعی که اولاً بهطور حرفهای مربوط به حوزه زبانشناسی بوده و درثانی مورد تأئید همه یا لااقل بخشی از فقهای زبانشناسی باشد، نشانمان دهند.
آقای دکتر، رئیس مرکز بررسیهای دکترينال امنيت بدون مرز، فرمودهاند: «راستِ فارسی معنی "حق" وَ "حقوق" نمیده؛ همونطوری که اِل اِی دبلیو، law، معادل "حقوق" نیست».
نه به دهخدا مراجعه میکنم نه به متنهای قدیم و جدید فارسی، نه به فرهنگهای متقدم و متأخر و نه به کتب ریشهشناسی؛ همین دوره ششجلدی معین کفایتمان میکند؛ که هم دوست از آن بهره میبرد و هم دشمن دعاگوی آن است. جلد اول ذیل کلمه «حق»: «[ع] 1-(ص.) راست، درست؛ مقـ. باطل: مطلب حق. 2-(اِ.) راستی، درستی، حقیقت؛ "از حق عدول کرد." 3-...». و همانجا مثلاً مقابل «حقانی»، «راست و درست» نوشته و مقابل کلمه «حقانیت»، «درستی و راستی» آورده و جلوِ «حقاً» نوشته است «بهراستی و درستی» و جلوِ «حقوق» نوشته است «راستیها، درستیها»(9) و الخ. در جلد دومِ همان معین ذیل مدخل «راست» و ترکیباتش جابهجا با معانی و ترکیبات حقوقی و مذهبی و اخلاقیِ «حق» در کنار سایر معانیِ واژه «راست» مواجهیم(10).
آقای حسن عباسی گفته است: «اِل اِی دبلیو، law، معادل "حقوق" نیست».
خب البته که law معادل حقوق بهعنوان جمعِ حق(right) نیست؛ بلکه در معنای «علمِ حقوق» است. این اشاره، خود نشانه سهلانگاری و کمدانشی سخنران دراینزمینه است؛ چراکه وقتی میگوید «حق و حقوق» و شروع میکند بهبررسی معادلهایشان، باید مشخص کند منظورش کدام حقوق است. هیچ حقوقدانی در زبان فارسی ادعا نکرده که law بهمعنای rights است. law معادلِ «علمِ حقوق» است؛ بههمان مفهوم که در انگلیسی میگویند «he studied law for five years» در فارسی میگویند «او پنجسال حقوق خوانده است»(11).
دکتر میگوید: «اینچیزایی که اینجا ترجمه کردن بهاسم سوسیولوژی(sociology) یعنی "جامعهشناسی"، سایکولوژی(psychology) یعنی "روانشناسی"، لَاو(law) یعنی "حقوق"، اینا غلطه؛ باید ببینیم اون آدمایی که روز اول اینارو ترجمه کردن منظورشون چی بوده».
عناوینی چون علمالنفس و معرفتالروح و علمالاجتماع باآنکه زمینه و تاریخی مشترک با علومِ سکولارِ جدید نداشت، تامدتی پس از ورود آنچه psychology یا sociology بهمفهوم امروزی آن است، همچنان رایج بود. از دورهای که ترکیباتِ روانشناسی و جامعهشناسی رواج پیدا کردهاست، حتی اگر اینها بههنگام برساختنشان معادلهای دقیقی هم نبودهباشند، لااقل اعضای دپارتمانهای این دو رشته در ایران، وقتی ترکیبات نهچندان دقیقِ روانشناسی و جامعهشناسی را بر زبان میراندند، آن مفهوم sociology و psychology بهعنوانِ علمی با خاصیت سکولار در ذهنشان بوده است و اتفاقاً بعضی اساتید متدینِ قبل از انقلاب و اکثر اساتید یا شبه اساتید مقبولِ حکومت یا نان بهنرخِ روز خورِ پس از انقلاب بودند که با غبارروبیِ آن علمالنفسی که پایههای افلاطونی و ارسطویی داشت و بعد سر از متون فلاسفهای چون فارابی و ابن سینا و متکلمان و متصوفه درآورده بود، یا آن علمالاجتماعی که از ابن خلدون جلوتر نرفته بود، وَ فریاد زدن که ما باید روانشناسی و جامعهشناسیِ اسلامی و بومی داشته باشیم، سعی کردند مفاهیمِ خردسال روانشناسی و جامعهشناسیِ نوین ایران را که با آن معادلهای نیمبندش داشت مسیر خود را پیدا میکرد، بهبیراهه ببرند. وَ شاید آنها نیز چون امثال دکتر عباسی و دکتر احمدینژاد فکر میکردند اولبار است که مادر دهر فرزندی درجهان آورده که درد اصلی را میفهمد و باید بهدرمانش کمر همت بندد و پیش از او همه بهراهی غلط رفتهاند و تجربههاشان پوچ بودهاست؛ وَ آن فرزند، کسی جز خودشان نیست.
وَ دکتر ادامه میدهد: «human rights یعنی "آنچه در مورد بشر راست است". حالا، ابعاد مشخصش میگن human rights در حوزه عقیده؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی زندگی، حریم خصوصی، وَ نکاتی از ایندست ...».
درمجموعِ آنچه گذشت بر این فراز از گفتار ایشان نیز حاشیه زدم. اینک باتوجه به آنچه درباره right از دکتر عباسی آموختیم و دانستیم که استفاده از معادل «حق» همواره ایراد دارد و باید آن را صرفاً بهراهِ «راست» هدایت کرد و بهطور اخص human rights یعنی «آنچه درمورد بشر راست است»، سعی کنید برای تمرینِ بیشتر، لغات و ترکیبات ذیل را معنا کنید: the people's civil rights و property rights و copyright و right of access و right of appeal و ?by what right و right of asylum و right of legation و right of option و right of passage و right of way و right of revolution و right to privacy و rightfulness؛ وَ از این دست کلمات و ترکیبات بسیار میتوان یافت.
خلاصه، این دکتر از آن دکترهاست که مینشیند و رگبار کلماتش را بهسوی حاضران میگشاید و بسیاری از جوانان وامانده که از سرِ نادانی زمینۀ تعصب دارند و با اندیشه بیگانهاند، مرعوب و مجذوبش میشوند و اگر کسی چیزی علیهاش بگوید یا شعاری بدهد، از مظلومنمایی و فرافکنی تا هوچیبازی درکار میآورد و جانِ کلام: این دکتر هم دکتری از دکترهای دوران احمدینژاد است و این مشتی که اینجا آوردم، نمونۀ خروارش بود. لابد همین واژهشناسیها و دکترینهاست که پیشگوییِ انقلاباتِ مخملی میکند و مثلاً در ماجرای پرونده جاسوسی که سال 1381 برای عباس عبدی و همکارانش باز کردند، pilot را «خلبان» معنی کردند و این نتیجه حاصل شد که مؤسسات متهم در پرونده، اطلاعات خلبانهای ایران را به بيگانگان رساندهاند، وَ سوادشان قد نداده بود به اینکه pilot در علوم اجتماعی و در ترکیب با کلماتی مثل project، به معنای «مقدماتی» و «آزمایشی» بهکار میرود(12). وای بهحال ما در این زمانۀ منحط.
پینوشت
*یک- سایت این مرکز را بهنام «اندیشکدۀ یقین» اینجا بیابید.
*دو- این چندجمله از سخنرانی حسن عباسی است که روز سوم خرداد 1388 در دانشگاه تهران ایراد شده است. از آن جلسه صد و هشتاد دقیقهای فقط چندثانیه، یعنی از دقیقه 13:15 ثانیه تا 13:56 را اینجا مطرح کردهام که البته همه دقایق این سخنرانی(و بسیاری از سخنرانیهای جناب دکتر) پر از خیالات و توهمات و اشتباهاتی نظیر این چندثانیه است و با چنین مقدماتی است که ایشان همواره به اخذ نتایج درست و ارائۀ تحلیلهای متقن درباب مسائل استراتژیک نائل میآیند. برای شنیدن همه دقایق سخنرانی به اینجا بروید.
*سه- آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی(فرهنگ اصطلاحات و مکتبهای سیاسی)، مروارید، تهران، چاپ ششم؛ 1380، ص 131.
*چهار- همان ص 138.
*پنج- آشوری، داریوش، فرهنگ علوم انسانی، مرکز، تهران، چاپ اول؛ 1374، ص 322.
*شش- کاوسی برومند، فرهنگ مصور انگلیسی-فارسی، سکه وَ پیروز، تهران، چاپ چهارم(سکه) و چاپ پانزدهم(پیروز)؛ 1368، ص 721.
*هفت- حییم، سلیمان، فرهنگ کوچک فارسی-انگلیسی، فرهنگ معاصر، تهران، چاپ هفتم؛ 1369، ص 219 و ص 221.
*هشت- آریانپور کاشانی، منوچهر(با همکاری دکتر بهرام دلگشایی)، فرهنگ یک جلدی پیشرو آریانپور(انگلیسی-فارسی)، جهان رایانه، تهران، چاپ دوازدهم؛ 1378، ص 1238.
*نه- معین، محمد، فرهنگ فارسی، امیرکبیر، تهران، چاپ هجدهم؛ 1380، جلد اول؛ آ-خ، ص 1363-1365.
*ده- همان، جلد دوم؛ د-ق، ص 1620-1623.
*یازده- رجوع کنید به هر فرهنگ لغت تخصصی یا عمومی که دمِ دستتان بود.
*دوازده- وَ البته این از باب مثال بود و ربطی بهشخص جناب دکترِ مورد بحث ما ندارد و منظور این بود که ببینیم سواد برخی عزیزان عموماً در چه حد و اندازههایی است.
