سال 1303 خورشیدی. تب جمهوریِ رضاخانی چنان شایع است که خود بدل به وضع عادی شده و هرگونه مخالفتی را هذیانِ بیماری میانگارد. محمدتقی بهار یک مُسَمَّطِ هواخواهانه به روزنامۀ ناهید که طرفدار دوآتشه جمهوریِ سردارسپه است میفرستد:
جمهوری ایران چو بود عزّت اَحرار
سردارسپه مایۀ حیثیّت احرار
ننگ است که ننگین شود این نیّت احرار
این صحبتِ اصلاحِ وطن نیست که جنگ است
از کارِ قشون کشور ایران شده گلزار
حالِ خوش ایران شده مشهور در اقطار
از ما چه توقع به قبال صفِ قاجار
کاین فرقه براین گله شبان نیست پلنگ است ...
وَ همینطور تعریف و تمجید به ناف جمهوریِ دلخواهِ روزنامۀ ناهید میبندد تا سر آخر بگوید:
در کیسۀ احرار بُوَد نقدِ حقایق
ناهید بُوَد بهرِ وطن عاشقِ صادق
لعل و زر و سیم است بَرِ خصمِ منافق
زین رو کلماتش همگی رنگ به رنگ است
وَ لابد ناهیدیها حسابی با شعری که بهار از زبان روزنامهشان سروده کیف کردهاند، غافل از اینکه ملکالشعرا با خبرگیاش در صنایع ادبی به آنها بدل زده است. اگر کلمات آغازین سه مصراع اولِ هر بند این مسمط را ترکیب کنید تا مصراعی بهدست آید و بعد مصراع چهارم را عیناً به آن اضافه کنید تا یک بیت شود، از ترکیب ابیاتی که اینچنین به دست آمده غزلی شکل خواهد گرفت ضد جمهوریِ رضاخانی و این گونه آغاز میشود:
جمهوریِ سردارسپه مایۀ ننگ است
این صحبت اصلاح وطن نیست که جنگ است
از کار قشون حال خوش از ما چه توقع
کاین فرقه بر این گله شبان نیست پلنگ است ...
وَ این گونه به انتها میرسد که:
در کیسۀ ناهید بود لعل و زر و سیم
زین رو کلماتش همگی رنگ به رنگ است
ملکالشعرا بهار، صنعت توشیح(بر وزن توضیح) را بهکار برده تا حرفی سیاسی که فاش گفتنش از خطر خالی نبوده است را بیان کرده باشد. اما در تاریخ ادبیات فارسی چنین صنایعی بیشتر ابزار زورآزمایی و تفننِ از سَرِ غرور میان شاعران و نویسندگان بوده و اغلب جز بازیهای لفظیِ فخرفروشانه نمیتوان مقصودی برای ظهور و بروزشان یافت.
توشیح جزو صنایع بدیع لفظی است و آنچه اینجا خواهم گفت درباره چیستی و چگونگی این صنعت در ادبِ فارسی خواهد بود؛ که همین لفظ را در ادبِ عرب شرح و معنای دیگری است. توشیح را قدما در کتب بلاغی توضیح دادهاند و از معاصرین کسی چیز زیادی برآن توضیحات نیفزوده است. توشیح در لغت یعنی «وُشاح به گردن کسی انداختن» که وشاح را در لغتنامهها معنا کردهاند به «دو رشته منظوم از مروارید و جواهرِ مختلفالاَلوان که بر یکدیگر پیچیده زنان از گردن تا زیر بغل آویزند» یا «دوالی است پهن و مرصّع به جواهر رنگارنگ». توشیح در اصطلاح ادبی چنین است که نویسنده و شاعر، کلام را چنان بنویسد یا به نظم کشد تا کلمه یا کلماتی مستقل و بامعنا از دل کلام اصلی بیرون بیاید:
رسد وامق به عذرا عاقبت خسرو به شیرین هم
شود گر خنجری هرموی بدگویان و زوبین هم
که میتوان بخشِ مشهور آیۀ سی و هشتم سوره شورا، یعنی «وَاَمرُهُم شوری بَینَهُم» را از بیت یاد شده استخراج کرد. به شعری که صنعت توشیح در آن بهکار رفته باشد «مُوَشَّح» میگویند، وَ موشح در لغت «وشاح به گردن افکنده» و «آراسته و زینت داده شده» معنا میدهد. به این اعتبار، قصیدۀ موشح و قطعۀ موشح و رباعی موشح و سایر موشحات خواهیم داشت. دو طرز مشخص و مشهور از بهکار بردن توشیح در اشعار برشمردهاند که یکی منجر به استخراج کلامی مستقل از شعر اصلی میشود و دیگری به استخراج یک کلمه میانجامد. قصیدهای از رشیدی سمرقندی هست که به مثال استاندارد برای حالت اول بدل گردیده. به ابیات آغازین این قصیده توجه کنید:
ای کَفِ رادِ تو در جود به از ابر بهار
خلق را با کَفِ تو ابرِ بهاری به چه کار
عالمی را دل از افشاندنِ بارانِ کَفَت
خوش و خُرَّم شد و آراسته چون باغِ بهار
بیش از اندازۀ این طایفه بر بنده نهاد
جودِ تو بارِ گران زآن دو کَفِ گوهربار
دیگرانند چو من بنده و من بنده ز شکر
عاجزم چون دگران وَز خجلی گشته فکار
عجز یکسو نِه و انگار که کَردَستَم جُرم
سوی عَفوَت نگران مانده و دل پرتیمار
تو خداوندی احسان کن و این جرم به فضل
زین رهی درگذران زآنکه تویی جرم گذار ...
از بیت سوم تا ششم اگر انتهای مصراع اول هر بیت را به ابتدای مصراع دوم آن وصل کنیم در نهایت با این رباعیِ مواجه خواهیم شد که مستقل از اصل قصیده است:
بر بنده نهاد جودِ تو بارِ گران
من بنده ز شکر عاجزم چون دگران
کردستم جرم سوی عفوت نگران
این جرم به فضل زین رهی درگذران
وَ شاعر در ابیات بعدی نیز شعرهای مستقلی تعبیه کرده و همین روشِ انتها و ابتدای مصراع را به هم پیوستن، ما را با یک قطعه پنج بیتی در بحر هَزَج و یک قطعه دوبیتی بر وزن «مفعولُ مَفاعِلُن فَعولُن» مواجه خواهد ساخت، وَ از این جهت که چند بیت ابتدای قصیدۀ رشیدی سمرقندی را مثال آوردم و قصیده طولانی است، به باقی ابیاتش اشاره نخواهم کرد. موشحاتی نظیر این قصیده را «مُوَشَّحِ مُحَیَّز» نامیدهاند؛ یعنی هرکدام از شعرهایی که در دل شعر اصلی شکل میگیرد و وزنی متفاوت دارد، به یک حَیِّز(بخش) تعبیر شده است. این تا حد زیادی شبیه به صنعتی است که در بلاغت انگلیسی به آن Mesostich میگویند.
برای شناختن دومین حالت موشح در شعر فارسی، که از نظر میزانِ کاربرد شیوعش بیش از حالت اول است، مثال زیر را بخوانید:
من بر دهنت به موی بستم دلِ تنگ
حاصل زِ لبت نیست برون از نیرنگ
من با تو و تو با منِ مسکین شب و روز
دارم سر آشتی، تو داری سر جنگ
اولین حرف از اولین کلمۀ هرمصراع را جدا کنید و ببینید که نام «محمد» شکل میگیرد. این شکل موشح برای تعبیه نام اشخاص و اماکن و القاب افراد و کلماتی که نشانۀ رویدادی مهم هستند بهکار رفته و نظیر همان صنعتی است که در ادبیات انگلیسی به True Acrostic معروف است. در این شعرِ ادگار آلن پو با کنار هم گذاشتن اولین حرفِ هر سطر، کلمه ELIZABETH پیدا خواهد شد:
Elizabeth it is in vain you say
"Love not" — thou sayest it in so sweet a way:
In vain those words from thee or L. E. L.
Zantippe's talents had enforced so well:
Ah! if that language from thy heart arise,
Breathe it less gently forth — and veil thine eyes.
Endymion, recollect, when Luna tried
To cure his love — was cured of all beside —
His folly — pride — and passion — for he died.

وقتی میگویند این شعر «مُشَجَّر» است یا آن یکی «مُطَیَّر»، به این معناست که آن موشح را در شکلی شبیه پرنده(طَیر) گنجاندهاند و اینرا در تصویری شبیهِ درخت(شَجَر). وقتی شعرِ موشح را در اشکال هندسی میگنجانند، اگر دایره باشد «مُدَوَّر» نام میگیرد و اگر در قالبی پیچ در پیچ و گرهوار قرارش دهند اسمش را میگذارند مُعَقَّد(گرهدار). جز مطیر که در نامگذاریِ اَشکالِ حیوانی متمایز شده، سایر شکلهای حیوانی را «مُجَسَّم» و «مُصَوَّر» نامیدهاند. در تنۀ یک نمونه مشجر(شکل 1) میخوانیم:
نگه کن بِدان چهرۀ دلفروز
چو باغ اِرَم پُرگُل و پرنگار
از کلمات تنه و ترکیبشان با کلمات شاخهها، میشود به ابیات و در نهایت اشعار مستقل رسید. مثلاً ترکیب چهار خانه از تنۀ مشجر با کلماتِ شاخۀ چهارمِ سمت چپ، این بیت را بهدست میدهد:
نگه کن بدان چهرۀ لالهگون
چو ماهی شکفته بر او لالهزار
همین چهار خانۀ تنه را اگر با شاخۀ چهارمِ سمت راست ترکیب کنید میشود:
نگه کن بدان چهرۀ همچو ماه
که از عشق او شد دلم بیقرار
در نمونهای از مُعَقَّد(شکل 2) شعر از گوشۀ سمت راستِ تصویر آغاز میشود و در مسیری پیچ در پیچ پیش میرود تا به انتهای سمتِ چپِ تصویر برسد. از ترکیب کلماتی که در تقاطعهای این مسیر قرار گرفته است بیتی ساخته میشود به این شرح:
آنکس که ز بخت روشنایی جوید
با حاجب نصر آشنایی جوید
شعر اصلی با مصرعِ «فخر من است آنکه هست مفخر دنیا» آغاز میشود و با مصراع «شاد بِدو اولیا و سوخته اعدا» پایان میپذیرد. در شکلی دیگر(شکل 3) که به آن هم «مُضَلَّع» گفتهاند و هم «مُرَبَّع»، هر بیتی که از طول خوانده شود عیناً از عرض هم قابل خواندن است. مثلاً وقتی در طول میخوانیم «از فُرقَتِ آن دلبر من دایِم بیمارم»، در عرض هم عیناً همین را خواهیم خواند.

گرچه در سطرهای پیش گفتم که توشیح در اصطلاحِ ادبِ عرب در این نوشته طرح نخواهد شد، اشاره به این نکته لازم است که پژوهندگان بلاغت در فارسی و عربی، درباره توشیح در ادبِ عرب تقریرات متفاوتی داشتهاند که اشاره به آنها مطلب را بیش از اندازه طولانی خواهد ساخت. فقط تأکید میکنم که در کتب بلاغی که به زبان عربی نوشتهاند، توشیح ربطی به توشیح در ادبِ فارسی ندارد و صنعتی که در بلاغتِ عرب با توشیح در بلاغتِ فارسی هماهنگ و همانند است «تلویح» نام دارد. وَ چنین است که این مکتوب را با یک رباعیِ مُوَشَّح ختم میکنم:
بردی دل من، من از تو آن میطلبم
وز گم شدۀ خویش نشان میطلبم
سر مصرع هر کلام حرفی دارد
هرچیز که شد من ازتو آن میطلبم
*ذوقی، مجتبی، از تفننهای اشعار عجم؛ توضیحاتی پیرامون صنعت توشیح در ادب فارسی، هفتهنامه ادبی-فرهنگی رودکی، پانزدهم بهمن 1388؛ شماره 55 و 56، ص 24 و 25.

3 نظرات:
راستش من هر چی فکر کردم جز شعر بهار که هم توجیه خوبی برای این صنعت داشت و هم کارکردی از اون صنعت حاصل شده بود بقیه رو بی فایده دیدم!!! +در غیاب خود شاعر که به ما بگوید که یمثلا اینجا یک صنعت توشیح به کار زده ام واقعا نمی دونم چه جوری میشه برخی از اینها رو کشف کرد!! با رمل و اسطرلاب هم کاری از پیش نمیشه برد! به قول کدکنی تنها صنایع ایرانی همین صنایع ادبی هستند!!!
سلام ام زد
خوبی؟
این خیلی جالب بود..
نصفش موند واسه فردا!
نصفه ی اولش..
چون باید فردا صبح زود پاشم..
بابا.. تفنن نگار!
ایمضا:
عسل کله پز
بلی خوش اومدین ببخشین که ما همش تو آشپزخونه بودیم
ارسال يک نظر